blog image

پیش از ازدواج

کلمات کلیدی :

چه عواملی باعث می شود در انتخاب شریک زندگی اشتباه کنید؟

هفته گذشته به برخی از عواملی که کاندیدهای ازدواج را به اشتباه در انتخاب همسر می کشاند، اشاره کردیم. این هفته به عوامل دیگری اشاره می کنیم که می تواند انتخابی نافرجام را رقم زند:

اشتباه چهارم: باور مسموم« عشق من/ قدرت من، همه مسائل را حل خواهد کرد»

زمانی که پرونده های مشاوره مراجعینی که برای طلاق اقدام کرده اند را بررسی می کنیم به مواردی بر می خوریم که هر دو نفر به تفاوتهای اساسی میان خود واقف بوده اند اما باور مسمومی مانند« آنقدر عاشقش هستم که می توانم تحمل کنم»، « او عاشق من است، پس به خاطر من تغییر می کند»، « من آدم قوی هستم، در زندگی هرآنچه را خواسته ام به دست آورده ام؛ این بار هم می توانم او را تغییر دهم» و .... آنها را فریب داده و به انتخابی نافرجام سوق داده است.

واقعیت این است که ما توان و حق تغییر هیچکس جز خودمان را نداریم. اگر امروز کسی به خاطر شما و برای رسیدن به شما تغییر کند، این احتمال وجود دارد که فردا به خاطر دیگری مسیرش را عوض کرده و به سمت دیگری برود. عشق واقعی در پی تغییرات ظاهری در دیگران نیست و به آنچه دیگران هستند احترام می گذارد. عشق از دل یک انتخاب بر می خیزد. زمانی که دیگری همانگونه که هست، با شما، همان گونه که هستید همخوان است؛ عشق میان شما می تواند ایجاد شده و کمک دهد هر دو به سمت تعالی گام بردارید. اما انتخاب فردی که برخی از ویژگی هایش را می پسندید  اما برخی دیگر از ویژگی هایش شما را پریشان می کند، با امید به این که با قدرت عشق این ویژگی ها تغییر خواهند کرد، انتخاب ناموفق و بی سرانجامی را در پی خواهد داشت.آنچه شما و دیگری هستید، محصول خاطرات، تجارب زندگی، خانواده و فرهنگی است که در آن رشد یافته اید. علاقه به دیگری نمی تواند تمامی این موارد را تغییر دهد.

دو گروه از افراد بیش از دیگران درگیر چنین باورهای مسمومی هستند. یک گروه، اشخاصی هستند که قادر به مدیریت هیجان دلسوزی شان نیستند. آنها در رابطه نقش ناجی را ایفا می کنند. رابطه ای که یک فرد در نقش «ناجی» و دیگری در نقش «گرفتار» باشند، رابطه ای فرساینده و محکوم به شکست است.

گروه دیگر، افرادی هستند که به توانمندی، قدرت اراده یا تاثیرگذاری خود بیش از اندازه اعتماد دارند. موفقیت های تحصیلی، شغلی و یا مالی همچنین ارتباطات اجتماعی موفق در آنها این سوء تفاهم را ایجاد نموده که در رابطه نزدیک وصمیمانه ای مانند رابطه همسری، می توانند همسرشان را به شخصیتی تبدیل کنند که می خواهند. در این نوع روابط به جای پذیرش، اعمال قدرت حاکم است. بدیهی است چنین رابطه ای پر تنش و نافرجام خواهد بود.

اشتباه پنجم: اهمیت ندادن به مخالفت خانواده ها

امروزه برخی از ازدواج ها به این صورت انجام می شوند که ابتدا دو کاندید با یکدیگر آشنا شده و روابط دوستانه ای با یکدیگر برقرار می نمایند. پس از مدتی که این ارتباط به تعلق خاطر و وابستگی رسید موضوع را به خانواده ها اعلام می نمایند.

مواردی پیش می آید که خانواده ها با این ازدواج موافقت نمی کنند. از آنجایی که میان کاندیدهای ازدواج، وابستگی و تعلق خاطر شکل گرفته است؛ آنها نمی توانند به راحتی مخالفت خانواده ها را بپذیرند. مخالفت خانواده ها در کنار وابستگی شکل گرفته میان کاندیدها باعث ایجاد تعارضاتی میان کاندید ازدواج و خانواده اش می شود. از جایی که بسیاری از این افراد به مهارت های گفتگو، حل تعارض و مذاکره تسلط ندارند از رویکرد حذفی برای حل مسئله استفاده می نمایند. راه کار رویکرد حذفی، حذف مخالف است. به این ترتیب دو کاندید که به یکدیگر وابسته شده اند، بدون جلب موافقت خانواده ها با یکدیگر ازدواج می کنند و به نظرشان می رسد، عشق میان آنها می تواند خلاء وجود خانواده ها را پوشش دهد. غافل از آنکه خانواده هر فرد ریشه او محسوب می شوند. جدا شدن از ریشه ها پژمردگی را بدنبال دارد. پس از مدتی که التهاب وابستگی فروکش کرد، فرد برای بازگشت به ریشه های خود تلاش می کند و یا پژمردگی ناشی از دور افتادن از ریشه هایش او به افسردگی منجر می کشاند.

در ایران جایگاه خانواده ها در ازدواج، جایگاه بسیار مهمی است. مخالفت خانواده ها یکی از متغیرهای پیش بینی کننده نارضایتی زناشویی و طلاق بر شمرده می شود.

اشتباه ششم: عدم توجه به تفاوتهای فرهنگی 

همانگونه که گفته شد هر فرد در فضای فرهنگی و خانوادگی خاص خود رشد می یابد. تفاوتهای فرهنگی میان کاندیدهای ازدواج موضوع بسیار مهمی است که لازم است به آن توجه کرد. فرهنگ هر فرد، تعیین کننده ارزشها، باورها و سبک زندگی او است. آداب و رسوم، سنت ها ومناسک از تظاهرات یک فرهنگ محسوب می شوند. برای بسیاری از جوانان این  تصور غلط وجود دارد که چون ما با خانواده های خود تفاوتهای رفتاری داریم، پس از دو فرهنگ متفاوت هستیم. آنان به اشتباه تصور می کنند تفاوتهای رفتاری آنها با خانواده هایشان باعث شباهت فرهنگی آنها با کاندید ازدواجشان می شود. این تصور از آن رو اشتباه است که عمق و فراگیری فرهنگ را نادیده گرفته و آن را محدود به رفتارهای خاصی دانسته است.

بسیاری از ناسازگاری های زوجی ریشه در ناهمخوانی فرهنگ همسران دارد. ناهمخوان بودن دو فرهنگ به معنای برتری یک فرهنگ بر دیگری نیست، تنها به تفاوت میان دو فرهنگ اشاره داد. هرچقدر تسلط دو خانواده و کاندیدهای ازدواج به مهارتهای گفتگو، تاب آوری و پذیرش تفاوتها کمتر باشد، احتمال نارضایتی در این نوع ازدواج بیشتر است. زمانی که فرد، خانواده، طایفه یا قومیتی سرسختانه به ارزشها و باورهای خود چسبیده باشند، ازدواج  بین فرهنگی در میان آنان با دشواری بیشتری همراه خواهد بود.

اشتباه هفتم: تمرکز به حرفهای گفته شده به جای رفتارهای انجام شده

سئوال بسیاری از کاندیدهای ازدواج از مشاوران این است که چگونه می توان در جلسات خواستگاری و گفتگوهای قبل از ازدواج به شناخت کاندید ازدواج دست یافت؟ این افراد از عدم صداقت آگاهانه یا ناآگاهانه کاندید ازدواج و یا خانواده وی نگران هستند.

آنچه پایه های اعتماد را می سازد، دیدن یک رفتار یا تجلی یک ویژگی شخصیتی در دیگری است. زمانی که شما ببینید یک نفر در تعاملات مالی خود بسیار خوش قول و متعهد است، به او اعتماد می کنید و اگر زمانی لازم بود به او وامی بپردازید، با اطمینان این کار را انجام می دهید. اما اگر تعریف خوش حسابی فردی را شنیده باشید، یا او از خوش حسابی خود با شیوایی برایتان گفته باشد؛ نمی توانید به راحتی به او اعتماد کنید.

در انتخاب شریک زندگی نیز موضوع همین گونه است. لازم است به سبک زندگی، رفتارها و تعاملات کاندید ازدواج و خانواده او توجه نمود. این موارد بازتابی از ارزشهایی است که فرد بدانها باور دارد و آنها را زندگی می کند. یکی از مواردی که باعث می شود کاندیدهای ازدواج و خانواده ها شناخت مناسبی از سبک زندگی و تعاملات یکدیگر به دست آورند، معاشرت آنها با هم است. معاشرت های خانوادگی میان کاندیدهای ازدواج قبل از انجام هر تعهد و مراسم رسمی کمک می دهد آنها یکدیگر را واقع بینانه تر دیده و بشناسند. تعجیل در تصمیم گیری برای ازدواج از سمت خانواده ها می تواند باعث انتخابی اشتباه گردد.

اشتباه هشتم: عدم توجه به گذشته فرد

این باور ناکارآمد در میان بسیاری از کاندیدهای ازدواج رایج است که گذشته فرد، به خود او مربوط است آنچه مهم است زندگی او پس از این انتخاب و ازدواج است. باور مذکور به این دلیل ناکارآمد است که عوامل شخصیتی و درونی هر فرد را که تعیین کننده رفتارهای او در گذشته، حال و آینده هستند را نادیده می گیرد. اگر فرد در گذشته مرتکب اشتباهاتی شده و عوامل ایجاد کننده آن اشتباهات را شناسایی نکرده و تغییر نداده باشد، احتمال ارتکاب به آن اشتباه باز هم وجود دارد.

برخی از کاندیدهای ازدواج به این دلیل گذشته کاندیدشان را بررسی نمی کنند چون نگران آن هستند که او نیز از گذشته آنها سئوالاتی بپرسد که پاسخ دادن به آن سئوالات برایشان دشوار است. واقعیت این است که هر چقدر فرد در پذیرش اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شده است، دشواری بیشتری داشته باشد احتمال تکرار آن اشتباهات از جانب او بیشتر است. زمانی می توانیم بگوییم اشتباهی را تکرار نخواهیم کرد که ابتدا به اشتباه بودن آن معترف باشیم و سپس عواملی که ما را به سمت انجام آن اشتباه سوق داده است را شناسایی کرده و تغییر داده باشیم. صحبت نکردن از اشتباهات گذشته باعث از میان رفتن آنها یا تغییرشان نخواهد شد.

اشتباه نهم: انتخاب شریک زندگی از دل یک بی وفایی

یکی دیگر از اشتباهاتی که باعث انتخاب نافرجام و شکست در ازدواج می شود، انتخاب کاندید ازدواج در شرایطی است که او نقش نامزد یا همسر را به عهده دارد. متاسفانه در مواردی ارتباط عاطفی میان دو فرد زمانی برقرار می شود که یکی از آنها متاهل است. افرادی که درگیر ارتباطات عاطفی از این دست هستند و بدنبال آنند تا این ارتباط را به ازدواج برسانند، بر این باورند که چون فرد متاهل زندگی زناشویی ناخوشایندی را تجربه می کند و طلاق عاطفی بر زندگی زوجی او حاکم است، پس می تواند رابطه عاطفی دیگری را به موازات زندگی زناشویی خود تجربه کرده و شریک جدید زندگیش را در این ارتباط بیابد.

تعهد یکی از عوامل اساسی در بقا، دوام و رضایتمندی یک ازدواج است. زمانی که یکی از کاندیدها به علت مشکلات موجود در رابطه زوجی خود، به رابطه عاطفی دیگری رو می کند نشان دهنده آن است که به اندازه کافی به ارزش تعهد در زندگی پایبند نیست. تعهد، ارزشی است که افراد متعهد آن را زندگی می کنند و زمانی که وارد یک رابطه زوجی می شوند آن را با خود به ارتباط می برند. زمانی که فرد متعهد با مشکلاتی در زندگی مشترک خویش مواجه شد، به دنبال راه حل هایی می گردد که مشکلات را حل نماید و زمانی که قادر به حل مشکلات نباشد می تواند گزینه جدایی را به عنوان آخرین راه کار انتخاب نماید. ورود به یک ارتباط عاطفی به منظور ساکت کردن درد مشکلات زندگی زوجی، استفاده از یک مخدر است. مخدرها اعتیاد آورند اما تعهد آور نیستند. رابطه ای که در دل یک بی وفایی شکل می گیرد، ممکن است به لحاظ هیجانی بسیار برانگیزاننده و پر التهاب باشد اما همواره در معرض تهدید بی وفایی مجدد فرد قرار دارد.

زمانی فرد به صورت رسمی از یک رابطه زوجی بیرون می آید و طلاق رسمی را تجربه می کند، لازم است مدتی به خود فرصت بدهد تا زخمهایی که از رابطه زوجی قبلی دیده است التیام یابد. ورود به رابطه جدید قبل از بهبود این زخمها عواقب ناخوشایند و حتی جبران ناپذیر زیادی به همراه دارد و امکان ایجاد زخم های روانی بعدی بر زخم قبلی وجود دارد.

از دست دادن همسر نیز شامل همین قاعده است. چه فرد عاشقانه همسر از دست رفته اش را دوست داشته باشد و چه رابطه عاطفی سردی را با او تجربه کرده باشد، نیاز است پس از فوت همسرش، تنهایی را تجربه نموده و در این دوران به خود فرصت بدهد که خاطرات گذشته را هضم نموده و درون خودش به پذیرش از دست دادگی برسد.

بدیهی است مشکلات ارتباطی با همسر یا مواجهه با فقدان وی، دردناک است و این دردی است که هر فرد به تنهایی باید آن را تجربه کرده و از آن گذر نماید. شرکت در درد روانی ناشی از طلاق یا فوت همسر کسی که برای ازدواج انتخاب کرده اید، شما را به مخدری تبدیل می کند که باعث کاهش درد می شود اما تضمین کننده آن نیست که پس از میان رفتن درد، بازهم شما در زندگی فرد جایگاهی داشته باشید.

نویسنده متن: فائقه رزاقی

مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش