blog image

سلامت روان

کلمات کلیدی :

  بد تنظیمی هیجانی چیست؟

زمانی که هیجان های ناخوشایندی مانند اضطراب، غم یا خشم پدید می آیند، روشهای دردسرساز مقابله با شدت آن هیجان هاست که می تواند تعیین کند آیا هیجان های ناخوشایند دیگری تجربه شده و به روش های دردسر ساز دیگری منجر خواهند شد یا نه؟

روش های درد سر ساز مقابله ( مانند نوشیدن الکل) ممکن است به طور موقت سبب کاهش میزان برانگیختگی  (کاهش اضطراب در کوتاه مدت)  شوند ولی می توانند پس از مدتی، مقابله هیجانی را تشدید کننند. روش های دردسر ساز که ابتدا به عنوان راه حل مورد استفاده قرار می گیرند، در دراز مدت خود به مشکل تبدیل می شوند.

بنابراین بدتنظیمی هیجان را می توان اینگونه تعریف کرد:

« دشوار بودن یا ناممکن بودن مقابله با تجربه هیجان و یا پردازش آن».

 بد تنظیمی هیجانی می تواند به صورت تشدید بیش از حد هیجان و یا غیر فعال شدن بیش از حد هیجان تظاهر کند. تشدید بیش از حد هیجان شامل هر گونه افزایش در شدت هیجان است که فرد مربوطه آن راناخواسته، مزاحم، مستاصل کننده یا دردسر ساز می انگارد. غیر فعال شدن بیش از حد هیجان، شامل تجربیات گسست مانند دگرسان بینی خود، دگرسان بینی محیط،دو نیم سازی یا رخوت هیجانی در بافتار تجربیاتی است که انتظار می رود در حالت طبیعی سبب احساس درجات یا شدت هایی خاص از هیجان شوند. غیر فعال شدن بیش از حد هیجان، مانع از پردازش هیجانی شده و بخشی از روش مقابله با اجتناب است.

سازگارانه بودن راهبردهای تنظیم هیجان

راهبردهای سرکوبی اغلب ناسازگارانه هستند، در حالی که راهبردهای ارزیابی مجدد بیشتر اوقات، سازگارانه عمل می کنند. با این حال هیچ راهبرد خاصی همیشه سازگارانه یا ناسازگارانه نیست.

سازگار بودن یک راهبرد بستگی به بسیاری از عوامل، از جمله تقاضای موقعیتی، بافت، دستیابی به هدف و میزانی که هر راهبرد به کار گرفته می شود، دارد. هر چند تمایل به سرکوبی عاطفه اغلب به عنوان مثالی از راهبرد ناسازگارانه مورد اشاره قرار می گیرد، فرد می تواند به منظور سازگاری با تقاضای موقعیت، به موقعیت هایی فکر کند که راهبردهای سرکوبی، اگر نگوییم ضروری، حداقل سازگارانه هستند. برای مثال سرکوبی خشم در برخی از موقعیت های بین فردی و یا سرکوبی خندیدن در مراسم خاک سپاری. از سوی دیگر، اگر راهبردهای سرکوبی منجر به اثرات غیرعمدی و معکوس شوند، می توانند ناسازگارانه باشند. در مقابل، اتخاذ موضع پذیرش نسبت به هیجان های برانگیخته شده بدون تلاش برای تغییر یا اجتناب از آن ها با افزایش پایداری در موقعیت های چالش برانگیز و کاهش پریشانی ذهنی مرتبط بوده است.