blog image

علوم شناختی

کلمات کلیدی :

مغز و تاب آوری هیجانی

دکتر دنیل گلمن «تاب آوری هیجانی» را این گونه تعریف می کند:« حضور در برابر رنج و سختی ها به جای فرار کردن به سمت خوشی ها و لذت ها همراه با توانایی انتخاب پاسخی که با توجه آگاهی بیشتری همراه است. به این شکل فرد می تواند از تمایل خود به «اجتناب» آگاه شده و به اندازه ای تاب آور شود که بدون تسلیم شدن، حتی احساسات ناراحت کننده را نیز در حیطه آگاهی خود تجربه نماید.»

زمانی که فرد تاب آوری هیجانی پایینی دارد، زمانی که هیجانات ناخوشایندی را تجربه می نماید از رفتارهای ناکارآمد برای تنظیم هیجان خود و پایین آوردن فشار هیجان ناخوشایند استفاده می کند. هر چقدر بدتنظیمی هیجانی مراجع بیشتر باشد، تاب آوری هیجانی پایین تری دارد و رفتارهای ناکارآمد را به منظور اجتناب از هیجان به صورت تکانشی انجام می دهد.

 قشر پیش پیشانی و شبکه کنترل اجرایی می توانند نقش مهار کننده ای در رفتارهای تکانشی داشته باشند. نتایج پژوهشی که پاسخ های افراد را در برابر چهره همسرشان بررسی می کرد، نشان داد که هر چه قشر پیش پیشانی مغز فعال تر باشد، تاب آوری هیجانی فرد پس از تعارض بیشتر خواهد بود. مهارت در فعال کردن قشر پیش پیشانی با بازگشت به وضعیت هیجانی عادی ارتباط مستقیمی دارد. این حالت را می توان به گرفتن محکم و منعطف افسار اسب تشبیه کرد. در این تشبیه،  اسب همان وضعیت هیجانی و افسار قشر پیش پیشانی مغز می باشد. با تقویت تاب آوری هیجانی که ناشی از  فعالیت بیشتر قشر پیش پیشانی است، هیجانات همچون اسبی افسار گسیخته عمل نمی کنند.

در پژوهشی دیگر که به بررسی اثرات توجه آگاهی پرداخته شده بود پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که تمرین توجه آگاهی منجر به اثر بخشی بیشتر «استفاده از کلام» در آرام کردن آمیگدال می شود.  در این پژوهش که از افراد خواسته شده بود برای صورتهایی با هیجانات مختلف، اسمی انتخاب کرده و آن را شفاهی بیان کنند، پژوهشگران دریافتند افرادی که در مقیاس توجه آگاهی نمرات بالاتری کسب کرده بودند، فعالیت بیشتری در قشر پیش پیشانی داشته و بهتر توانستند فعالیت آمیگدال مغز خود در برابر صورتهایی با هیجان منفی را خنثی کنند . در واقع، مغز افرادی باتوجه آگاهی بیشتر در مقایسه با مغز افرادی که مراقبه نمی کردند، مهارت بیشتری در استفاده از کلام برای اجتناب از گرفتار شدن در هیجان منفی داشت. هر چه نمره فرد در توجه آگاهی بالاتر بود، قشر پیش پیشانی بهتر می توانست آمیگدال را آرام نماید. به عبارت دیگر افرادی که تمرینات مراقبه را انجام می دادند می توانستند از نیمکره چپ مغز خویش که مرکز زبان است استفاده نموده و آمیگدال را آرام نمایند.

تحقیقات نشان می دهند تغییر سوگیری مغز از نیمکره راست به نیم کره چپ منجر به بهبود خلق و تاب آوری می شود. مهمترین پژوهش در این زمینه، مربوط به دیوید سن و همکارانش درباره نسبت فعالیت قشر پیش پیشانی راست به چپ است. در مغز همه انسان ها در زمان استراحت، نسبتی مشخص میان فعالیت سمت راست و چپ قشر پیش پیشانی وجود دارد. بر اساس نتایج پژوهش دیوید سن و همکارانش، اگر فعالیت در سمت راست بیشتر باشد، با احتمال بیشتری فرد اسیر هیجانات منفی شده و زمان اسارتش نیز طولانی تر است. برعکس افرادی که قشر پیش پیشانی سمت چپ آنها فعال تر است، هیحانهای مثبت را بیشتر تجربه می کنند و پس از مواجهه با مشکلات، با سرعت بیشتری بهبود می یابند. در واقع آنها تاب آوری هیجانی بالاتری دارند. خبر خوب این جاست که امکان تغییر فعالیت مغزی پایه به سمت نیمکره چپ که با خلق مثبت تر و تاب آوری بیشتر همراه است، وجود دارد.

با توجه به نتایج پژوهشهایی که در این زمینه انجام شده است میتوان به دو نکته مهم در ارتقای تاب آوری هیجانی توجه نمود:

  • تغییر جهت از نیمکره راست به سمت نیمکره چپ
  • آگاهی از فعالیت بخش های پایینی مغز به کمک بخش های بالایی مغز

بنابراین آموزش نامگذاری هیجانات به مراجع، به او کمک می دهد تا با فعال کردن نیمکره چپ مغز که مرکز زبان و کلمات است، بر نیمکره راست که مرکز هیجانات اولیه است، مسلط شود. این امر باعث کاهش واکنش های ناشی از هیجان منفی می گردد.

به نظر می رسد قشر پیش پیشانی با جستجوی کلمه مناسب برای نامیدن هیجان فعال می شود. در این فرآیند، گابا از قسمتی از بخش حدقه ای میانی قشر پیش پیشانی به آمیگدال منتقل شده و از فعال شدن آن جلوگیری می نماید. این امر به فعال شدن شاخه پاراسمپاتیک و عصب واگ منجر می گردد.

از سوی دیگر ثابت شده ا ست تبدیل احساسات به واژه ها منجر به یکپارچگی بیشتر مغز شده و به تنظیم هیجان و حتی پیشگیری از افسردگی کمک می نماید. تکنیک نامگذاری برای احساسات، میان بخش های بالا و پایین مغز و نیمکره راست و چپ، تعادل و یکپارچگی ایجاد می نماید.

زمانی که به مراجع آموزش می دهیم با حضور در لحظه حال بر حس های بدنی خود تمرکز داشته باشد، در واقع به او یاد می دهیم که بخش های بالایی مغز خود را فعال نگاه دارد. با انجام این کار، اطلاعات بدنی به جای فرآیند ناهوشیار و ابتدایی تر مغز در فرآیند های عالی تر و توجه محور پردازش می شوند.

از سوی دیگر با فعال کردن نیمکره چپ از طریق کلامی سازی هیجان و فکر، به یکپارچگی میان این دو نیمکره کمک شده است. بسیاری از عصب پژوهان، نیمکره راست مغز را مهمترین عامل در پاسخ دهی به هیجان دردناک و ناراحت کننده می دانند . راهبرد اصلی این نیمکره اجتناب است! در مقابل، نیمکره چپ در برخی پژوهش ها به عنوان نیم کره ای که به وضعیت های مثبت هیجانی پاسخ می دهد شناخته شده است. راهبرد این نیمکره مغز راهبردهای گرایشی است. تعادل میان نیمکره راست و چپ باعث می شود توانایی بیشتری برای توجه به هیجان ها و تشخیص آنها ایجاد شود. این تعادل منجر به کاهش واکنش های افراطی و مزمن خواهد شد.

گردآوری مطلب: فائقه رزاقی

مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش

برگرفته از کتاب بازسازی مدارهای عشق ورزی مغز

نوشته مارشا لوکاس

انتشارات ارجمند