blog image

علوم شناختی

کلمات کلیدی :

تاثیر تکالیف جلسات درمان شناختی رفتاری بر کارکرد مغز

 

هیجان ترس عامل برانگیزاننده بسیاری از کژکارکردی های مراجعین است. افرادی که اضطراب جدایی را تجربه می کنند به علت تجربه ترس از دست دادن، رفتارهای ایمنی بخش را انجام می دهند. مراجعینی که دچار وسواس شستشو هستند، ترس از آلودگی باعث به راه انداختن چرخه رفتارهای وسواسی آنها می شود. حتی در مورد مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی، ترس از طرد شدن می تواند راه انداز بسیاری از رفتارهای خودآسیب رسان و تکانشی آنها باشد.

هیجان ترس مانند تمامی هیجانات کارکردی تکاملی در رشد آدمی دارد. علاوه بر تاثیر ترس در تلاش برای حفظ حیات و بقا، ترس، در فرآیند دلبستگی نیز نقش موثری ایفا می کند. تحریک آمیگدال و تجربه ترس باعث می شود مدارهای دلبستگی مغز فعال شوند همانگونه که فعال شدن آمیگدال و ارسال پیام ترس باعث تحریک قسمتهای پایینی مغز ( مغز قدیم) و فعال شدن رفتارهای جنگ، گریز و تسلیم شده و به بقای ما بر روی کره زمین کمک می نماید.

اما اگر آمیگدال ناشی از تجارب گذشته زندگی، دچار فعالیت بیش از حد شده باشد، تجربه ترس می تواند زندگی فرد را مختل نماید. بسیاری از مراجعینی که به مراکز مشاوره مراجعه می نمایند در واقع بدنبال آن هستند تا پاسخ های مناسب و سازگارانه ای برای هیجان پرتکرار و شدید ترس خود بیابند. به طور معمول پاسخهایی که مراجعین قبل از مراجعه به مشاور، به ترس خود می داده اند، واکنشهایی بوده که در کوتاه مدت احساس ایمنی را در آنها ایجاد کرده اما در دراز مدت باعث ایجاد مشکلات شدید و جدی در زندگی شان شده است. بعنوان مثال استفاده از الکل یا موادمخدر در زمان فعال شدن آمیگدال و تجربه ترس( بعنوان مثال ترس از طرد شدن و تنهایی) گرچه در ابتدا به فرد کمک می دهد که این ترس را تجربه نکرده و آرام تر به نظر رسد اما در دراز مدت اعتیاد به مصرف الکل یا مواد مخدر مشکل تازه زندگی می شود.

رفتارهای اجتنابی نیز ریشه در ترس دارند. همانگونه که می دانیم سبک مقابله ای اجتناب می تواند یکی از عوامل تداوم بخش جدی در پایداری یک اختلال باشد. از سوی دیگر رفتارهای اجتنابی می توانند به راحتی باعث شوند که فرد علیرغم ایده ها و اهداف زیادی که برای زندگی خود در نظر گرفته است، پیشرفت دلخواهی نداشته و روز به روز بی انگیزه تر شود. کاهش انگیزه به خمودی منجر شده و در نهایت می تواند باعث ابتلا به افسردگی گردد.

همانگونه که می دانیم ترس و خشم دو هیجانی هستند که بسیار با هم تجربه می شوند. خشم به ارضا نشدن نیاز ما مربوط می شود و در بسیاری از اوقات ما می ترسیم که مبادا نیازی از ما ارضا نشود. بنابراین ترس و خشم در مواقع زیادی همزمان با هم تجربه می شوند. اگر مراجع بتواند به ترسهای خود غلبه کند در واقع می تواند به شکل معناداری از تجربه حملات خشمش نیز پیشگیری نماید.

اما مشکل برخی مراجعین زمانی پیچیده تر می شود که با برون ریزی خشم از تجربه کردن ترس خود اجتناب می کنند. آنچه به اتاق درمان می آورند شکایت از خشم است اما زیر این خشم فریبنده، ترس زیادی نفهته است که مراجع یا به آن آگاه نیست و یا برای آن کار اساسی انجام نداده است.

زمانی که مراجع ترس را به صورت مزمن تجربه می کند، بدنش بطور مداومی در حالت آماده باش قرار می گیرد.حالت آماده باش مداوم می تواند با فعالیت بیش از حد اعصاب سمپایتک مشکلات جسمانی متعددی را برایش به همراه بیاورد. از سوی دیگر تجربه مکرر ترس، فعال شدن مغز هیجانی و قطع شدن اتصالات پیامها به قسمت های پیشرفته تر مغز ( کورتکس) را بدنبال دارد. بنابراین مراجع با مشکلات زیادی  در تصمیم گیری( ناتوانی در تصمیم گیری یا تصمیم گیری های ناکارآمد) مواجه می شود.

عمل کردن بر اساس ترس، اجتناب یا پرخاشگری ناشی از تجربه ترس و خشم همزمان باعث خوراک رساندن بیشتر به ترس و تشدید آن می شود. زمانی که فرد ترس را تجربه می کند آمیگدال فعال می شود. فعالیت آمیگدال با فعال شدن حافظه هیجانی همراه است، حافظه هیجانی باعث سوگیری در توجه می شود و فرد تمامی اتفاقات محیطی را به نفع ترس خویش ادراک می کند. این تورش توجه و سوء ادراک محیطی در افرادی که فوبیا و حملات پانیک را تجربه می کنند یا از افکار پارانوئیدی در رنجند، بسیار دیده می شود.

آنچه در اتاق درمان برای غلبه بر ترس مراجع انجام می شود

در رویکرد شناختی رفتاری نخستین گام این است که مراجع متوجه حلقه های ارتباط میان اتفاق بیرونی و رفتار خود شود. این حلقه های ارتباطی همان افکار مراجع و شیوه ای است که به موضوع نگاه کرده و آن اتفاق را برای خود معنا می کند. این افکار، هیجاناتی متناسب با خود را در فرد ایجاد کرده و باعث به راه افتادن انگیزه عمل و رفتار مراجع می گردند.

پس از تشریح این حلقه های ارتباطی، از مراجع خواسته می شود بعنوان تکلیف تجارب خویش طی یک هفته را نظارت نماید و موقعیتهایی که باعث بروز افکار مزاحم و یا هیجانات ناخوشایند می شوند را همراه با افکار یا هیجانات ثبت نماید.

تکالیف شناختی مانند ثبت افکار روزانه، ثبت اتفاق، فکر، هیجان و رفتار، ثبت افکار مزاحم و برآورد میزان باورمندی به آنها، چالش با افکار، یافتن خطاهای شناختی از جمله تکالیف رایج در جلسات مشاوره و درمان شناختی رفتاری است.

در مواردی که مراجع با هیجانات پرفشار خویش درگیر است و از بدتنظیمی هیجانی رنج می برد، طی مراحل درمان تنظیم هیجان از او خواسته می شود، نام هیجانی که تجربه می کند را یافته و شدت آن را بین 10-1 نمره گذاری نماید. پرداش هیجانی تکنیک دیگری است که در درمان های شناختی هیجان محور بسیار مورد استفاده است.

در واقع با دادن تمرین و تکالیفی از این دست به مراجع کمک می دهیم به آنچه در تجارب دشوار زندگی در درونش جریان می یابد، آگاه شده و بتواند تغییرات لازم را اعمال نماید.  این آگاهی چگونه به کاهش علائم و بهبود مراجع منجر می شود؟

آنچه در زمان انجام تکالیف در مغز مراجع می گذرد

آنچه می تواند یک آمیگدال فعال شده را آرام کند، نوروترنسمیتر گابا است. گابا در مغز انسان بزرگسال در نقش نوروترنسمیتر بازدارنده عمل می کند. این نوروترنسمیتر که از بخش حدقه ای میانی قشر پیش پیشانی به آمیگدال می رسد زمانی ترشح می شود که مراجع مشغول نظارت خود و آگاهی از افکار و تجارب خویش است.

شاید این تجربه را داشته باشید زمانی که تمرین خودپایشی و ثبت افکار و هیجانات ناخوشایند را به مراجع می دهید جلسه آینده با این گزارش او مواجه می شوید که فراوانی تنش ها کم شده و مراجع هیجانات ناخوشایند کمتری را در طول هفته تجربه کرده است. یکی از دلایل این موضوع می تواند گابای ترشح شده از بخش حدقه ای میانی قشر پیش پیشانی باشد. در واقع زمانی که مراجع طبق تمرین جلسه درمانش به پایش خود می پردازد، مشغول ترشح عمدی گابایی است که می تواند آمیگدال را آرام کند. آرام شدن آمیگدال از فعال شدن مغز هیجانی و انجام رفتارهای تکانشی پیشگیری می نماید.

پس از آن که نوروترنسمیتر گابا ناشی از پایش توانست به میزانی آمیگدال را آرام کند، نوشتن افکار و احساسات، در واقع به کلام در آوردن آنها باعث فعالیت نیمکره چپ مغز می شود. دکتر دیوید سن معتقد است حس هدفمندی در زندگی وانگیزش برای جستجوی آن، ناشی از فعالیت قشر پیش پیشانی چپ است.

زمانی که مراجع فیزیولوژی خود را در زمان بروز هیجان پایش می کند در واقع به یکپارچگی دو نیمکره مغزش کمک می رساند. همانگونه که می دانیم نیمکره راست مغز مسئول پردازش حس های بدنی و هیجانات اولیه است. زمانی که به طور همزمان مراجع فیزیولوژی خود را پایش کرده و سپس آنچه را تجربه می کند به کلام در می آورد در واقع همزمان از نیمکره چپ و توانایی های زبان موجود در این نیمکره بهره می گیرد. طبق قانون هب، سلولهایی که همزمان هم فعال شوند، به هم متصل می شوند. بنابراین بین نیمکره راست و چپ مغز مسیرهای عصبی جدید ساخته می شود. 

از سوی دیگر ترشح گابا می تواند مسیرهای نزولی- صعودی را نیز ایجاد نماید و ارتباط بین مغز هیجانی و کورتکس بیشتر گردد. با این عمل تسلط مراجع بر هیجانات بیشتر شده و از اعمال تکانشی و هیجانی پیشگیری می شود.

با آرامش آمیگدال و آرام شدن اعصاب سمپاتیک، اعصاب پاراسمپاتیک نیز  فعال می شوند. این امر باعث می شود مراجع نه تنها احساس رفاه و سلامت جسمانی بیشتری را تجربه نماید بلکه احساس می کند ذهنش بازتر شده و راحت تر و خلاقانه تر می تواند فکر کند و برای زندگیش تصمیمات کارآمدتری می گیرد.

با انجام تمرین تنفس عمیق ، زمانی که ریه ها به آرامی از هوا پر می شوند عصب واگ پیام آرامش را به ساقه مغز می رساند و نوروترنسمیترهای بازدارنده ترس ترشح می شوند. شاخه چهره ای عصب واگ در زمان تمرین ریلکسیشن و شل کردن عضلات صورت، بار دیگر پیام آرامش را به مغز انتقال می دهد.

وقتی به مراجعی که بر روی طرحواره هایش کار میکند، تمرین وکیل مدافع را می دهید، تجسم فردی که حامی اوست می تواند به ترشح اکسی توسین منجر شود. اکسی توسین نوروترنسمیتری است که مانند گابا بازدارنده آمیگدال و تجربه ترس است از سوی دیگر اکسی توسین انتقال گابا به آمیگدال را نیز تسریع می نماید.

نویسنده متن: فائقه رزاقی

مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش

برداشتی از کتاب : بازسازی مدارهای عشق ورزی مغز

نوشته مارشا لوکاس

ترجمه نوشین امیری

انتشارات ارجمند