blog image

علوم شناختی

کلمات کلیدی :

اثر مراقبه بر ساختارهای مغزی اینسولا و واگ

متخصصان علوم اعصاب دریافته اند که در بخش قدامی اینسولا، حس ها و حالات بدنی، رنگ هیجان به خود می گیرند. بعنوان مثال طعم یک غذای ترشیده روی زبان، از طریق مسیرهای عصبی به اینسولای قدامی می رسد و در آنجا هیجان انزجار یا چندش تجربه می شود.

نتایج پژوهشها نشان می دهد اینسولا نه تنها در ادراک درد، تغییرات مربوط به ضربان قلب و سایر تجارب بدنی بلکه در تجربه چندین هیجان پایه مانند خشم، ترس، شادی و ناراحتی نیز نقش مهمی ایفا می کند. بنابراین بهترین گزینه برای تنظیم توانایی بدن در هدایت احساسات و واکنش های ارتباطی، اینسولا است. اینسولا در توانایی همدلی کردن با دیگران نیز نقش بسیار مهمی را به عهده دارد. با توجه به آنچه که درباره نقش عصب واگ و اینسولا در رابطه، مطرح شد؛ شاید یک سئوال مهم این باشد:« چگونه می توان اینسولا و واگ را به نفع تجربه روابط موفق، بازسازی کرد؟»

پژوهشی در سال 2005 در دانشگاه هاروارد توسط دکتر سارا لزار و همکارانش در مورد تاثیر مراقبه بر مغز افراد انجام شد. این تیم پژوهشی، مغز افرادی که مراقبه توجه آگاهی انجام می دادند را مشاهده نموده و با افرادی که مراقبه نمی کردند مقایسه نمودند. بزرگ ترین تفاوت میان این دو گروه آن بود که  اینسولای قدامی در افرادی که مراقبه انجام می دادند به صورت معناداری ضخیم تر از اینسولای افرادی بود که مراقبه انجام نمی دادند.

پژوهش دیگری نیز در سال 2007 در آلمان به مقایسه دو گروه مراقبه کنندگان حرفه ای و افرادی که تا به حال مراقبه نکرده اند، پرداخت. در این تحقیق نیز با آنکه از شیوه اندازه گیری دیگری استفاده شده بود، اما باز هم ضخامت بیشتر اینسولای قدامی مراقبه کنندگان تایید شد.

پژوهش دیگری در سال 2011 با این هدف انجام شد که بررسی نماید آیا تفاوت مغزی مراقبه کنندگان و افرادی که مراقبه نمی کنند، قبل از شروع مراقبه وجود داشته است یا خیر. به این منظور افراد را از ابتدای انجام مراقبه تحت مشاهده قرار دادند. گروهی از افرادی که پیش از آن مراقبه نکرده بودند انتخاب شده و به مدت هشت هفته مراقبه کردند. تغییراتی که در مغز آنها مشاهده شد مربوط به فرآیند یادگیری و حافظه، تنظیم هیجان، فرآیند ارجاع به خود و در نظر گرفتن دیدگاه دیگران بود.

به نظر می رسد در مغز افرادی که مراقبه می کنند، مسیرهای عصبی ضخیم تری ایجاد می  شود که از بدن به طرف بالا و به سمت مغز کناره ای حرکت می کنند و وارد اینسولا می شوند. بخشی از این مسیر عصبی را عصب واگ تشکیل می دهد. این مسیرهای عصبی به افراد کمک می کنند اطلاعات را با دقت و صحت بیشتری پردازش کنند. وجود مدارهای متعدد و جایگاه مناسب، اینسولا را به گزینه ای خوب برای فرستادن اطلاعات به بخش های عالی تر مغز تبدیل کرده است. به این ترتیب، اینسولا این امکان را فراهم می آورد که شخص بتواند بر بخش های مغز قدیم مسلط شده و پاسخی آگاهانه تر به متغیرهای محیطی که هیجانات او را برانگیخته اند، بدهد. زمانی که اینسولا بخش های کناره ای را آرام می کند، ترشح هورمون های استرس زا متوقف می شود و واگ نیز پیام آرامش را صادر می نماید.

پژوهشها همچنین نشان می دهند هر چقدر تجربه فرد در انجام مراقبه بیشتر باشد، مغز مسیرهای عصبی بیشتری را خواهد ساخت تا تجربه ناشی از مراقبه به دفعات بیشتر و به شکل غیر ارادی تری انجام شوند. این امر ناشی از قانون عصب شناختی است که می گوید نورون هایی که همزمان با هم فعال می شوند، به هم متصل می گردند.

تاثیر مراقبه بر شاخه چهره ای عصب واگ باعث می شود چهره فرد مراقبه کننده پس از مدتی آرام تر و دلنشین تر به نظر برسد.

مراقبه کنندگان مبتدی، ناتوانی در حفظ تمرکز بر تنفس را به عنوان یکی از مشکلات شایع در مراقبه گزارش می دهند. آنها مطرح می نمایند که پس از مدت زمان بسیار کوتاهی متوجه می شوند تمرکزشان را از دست داده اند و فکر های مزاحم به سراغشان آمده اند. نکته جالب توجه این است که دلسرد نشدن و برگرداندن تمرکز به تنفس و لحظه حال، باعث تشکیل مسیرها عصبی جدید می گردد.

برداشتی از کتاب بازسازی مدارهای عشق ورزی مغز

نوشته دکتر مارشا لوکاس ترجمه نوشین امیری

انتشارات ارجمند