blog image

روابط بین فردی

کلمات کلیدی :

شهر هیجانات

شاید تعجب کنید ولی برخلاف ایده مرسوم، مرکز تولید هیجانات قلب نیست؛ مغز است. بخشی از مغز ما هست که مسئولیت تولید هیجانات مختلف را به عهده دارد. این بخش از مغز ما شبیه مغز پستانداران دیگر است.

بگذارید سئوالی از شما بپرسم: به نظر شما اگر هیجان در زندگی ما نبود، زندگی به چه شکلی در می آمد؟ ... بعضی از افراد که با هیجاناتشان راحت نیستند یا به نظرشان هیجان آدم ها را به درد سر می اندازد ممکن است نظرشان این باشد که: « اگر هیجان نمی داشتیم اوضاع خیلی خوب می شد!» نظر شما چیست؟

واقعیت این است که اگر ما هیجان نداشتیم نمی توانستیم به زندگی مان ادامه بدهیم! هیجانات به بقای ما بر روی کره زمین کمک داده و میدهند. مثلا تصور کنید اگر هیجانی مثل ترس وجود نداشت، ممکن بود ما از پنجره آپارتمانمان که در طبقه پنچم یک ساختمان هست، بیرون بیاییم و متوجه نشویم که چه خطری ما را تهدید می کند؛ چرا که ترسی در ما ایجاد نشده است! در واقع یک پایه مهم درک و ارزیابی شرایط، هیجانات ما هستند.

هیجانات به ما کمک می دهند تا از خودمان مراقبت بیشتری بکنیم البته این مهم تنها زمانی اتفاق می افتد که ما به آنها گوش بدهیم و پیام شان را با شیوه درستی اجرا کنیم. بعنوان مثال وقتی وقتی غم به سراغ ما می آید، انرژی ما کم می شود، حوصله انجام کاری را نداریم و دوست داریم یک گوشه بنشینیم یا دراز بکشیم و بخوابیم. این کاهش سطح انرژی به معنی نیاز درون ما به استراحت و رسیدگی به خود هست. اگر از این هیجان به کار، به خرید، به موفقیت یا احیانا به الکل یا مواد مخدر پناه ببریم، پیام هیجان غم را درست نگرفته ایم. با فرار ما از این هیجان، آن را از بین نبرده ایم بلکه شبها که بخش منطقی مغز خاموش شده، غم به سراغ ما می آید و رویاهای حین خواب را به کابوس تبدیل می کند. تنها راه خاموش کردن یک هیجان ناخوشایند گوش دادن به پیامی است که با خود آورده است.  هیجانات مانند نامه رسان هایی هستند که برای ما پیامی آورده اند، مهم این است که این پیام ها را با دقت ببینیم و به شیوه سالمی به آن گوش فرا دهیم.

برای اینکه با هیجانات بیشتر آشنا شوید شما را دعوت می کنم در تور گردشی که در شهر هیجان مغز برگزار می شود شرکت کنید.  با هم سری به  شهر هیجانات در مغز می زنیم و با  هیجان ها که شهروندان این شهر هستند، بیشتر آشنا می شویم. شهروندهای شهر هیجان به دو خانواده بزرگ هیجان های خوشایند و هیجان های ناخوشایند تقسیم میشوند. درست مثل دو طایفه بزرگ. هر دو خانواده به ادامه بقای ما کمک زیادی می کنند، تنها فرق آنها در این است که وقتی عضوی از خانواده هیجانات خوشایند در خیابانهای شهر هیجان گردش می کند ما حال خوبی را تجربه می کنیم ولی زمانی که همین اتفاق برای یکی از اعضای خانواده هیجان ناخوشایند می افتد، احساس ناخوبی تجربه می شود.

اجازه بدهید ادامه موضوع را با یک سئوال از شما دنبال کنم: الان که مشغول مطالعه این کتاب هستید، چه هیجانی در شهر هیجانات مغز شما به گردش مشغول است؟ تجربه به من نشان داده است معمولا وقتی از یک نفر می پرسم چه حس یا هیجانی داری؟ آن فرد بیشتر به  چیزهایی که در ذهنش به صورت عبارت، جمله یا حتی تصویر می گذرد اشاره می کند و برداشت اش را از شرایط بیان می کند. این جملات و عبارات همان فکرهایی هستند که در ذهن ما به گردش در می آیند. فکر ها شهروندهای شهر دیگری در مغز هستند که حتما در تور گردشی بعدی به این شهر هم سر خواهیم زد.

 خیلی از افراد، شهروندهای شهر هیجانشان را درست نمی شناسند. بعضی از ما شهروندهای شهر هیجان را  فقط به اسم خانوادگی شان می شناسیم و در پاسخ به این سئوال که چه هیجان یا احساسی داری؟ می گوییم: حس خوب یا حس بد! ولی واقعیت این است که خانواده حس خوب یا خوشایند اعضای زیادی دارند و هر کدام با اسم خودشان شناخته می شوند اما تمامی آنها چون عضو خانواده احساسات خوشایند یا ناخوشایند هستند با اسم خانوادگی حس خوب یا حس بد هم شناخته می شوند. درست مثل شما که علاوه بر اسم کوچک تان با اسم خانوادگی تان نیز شناخته می شوید.

تمرین:

بیاید در یکی از پارک های شهر هیجان توقف کنیم و تمرین سرگرم کننده ای را  انجام دهیم.

 سعی کنید اسم 10 عضو از اعضای خانواده حس خوب یا خوشایند را بنویسید:

.................................................................

حالا همین کار را برای 10 عضو از اعضای خانواده حس ناخوشایند انجام دهید:

.............................................................

 بگذارید یادآوری کنم که  اسامی هیجان ها ( بر خلاف فکر ها) یک کلمه ای هستند: مثلا شادی یا غم.

چه تجربه ای از انجام این تمرین داشتید؟ توانستید سریع این کار رو انجام دهید؟

......................................

آیا تعداد هیجان های خوشایند و تعداد هیجان های ناخوشایندی که نام بردید برابر بودند؟ یا شما هم مثل بعضی از افراد، اعضای خانواده هیجان ناخوشایند را بیشتر می شناسید ولی با خانواده هیجان خوشایند خیلی آشنا نیستید؟...........................

اگر این طور هست، تا حالا فکر کرده اید چرا؟.................................

شهر هیجان و آشنایی با خانواده هیجانات خوشایند و ناخوشایند

به تور گردشگری مغز خوش آمدید. در این بخش از برنامه تور می خواهیم سری به شهر هیجان بزنیم و با خانواده های بزرگ هیجانات خوشایند و ناخوشایند که شهروندان این شهر هستند بیشتر آشنا بشویم. اگر موافق باشید  از خانواده هیجانات خوشایند شروع کنیم.

همانطور که شاید حدس زده باشید، اولین عضو این خانواده شادی است. علاقه، امید، تحسین، احترام، آرامش، لذت، امنیت، رضایت، جرات همه اعضای خانواده احساسات خوشایند هستند. هر کدام از این اعضا شخصا خانواده های کوچکتری هم دارند مثلا خانواده علاقه خواهر و برادرهای دیگری هم به اسم عشق، محبت، دوستی و .... دارد.

تمرین

شما با کدام یک از اعضای خانواده احساسات خوشایند بیشتر انس دارید؟ کدام عضو این خانواده بیشتر از بقیه اعضا در مغز شما رفت و آمد می کند؟

 

در ادامه سری هم به خانواده احساسات ناخوشایند  می زنیم. غم، خشم، ترس، تنفر، خستگی، ناامیدی، کلافگی، خجالت، حسادت، نارضایتی تعداد دیگری از هیجانات اعضای این خانواده هستند. مثل خانواده احساسات خوشایند ، اعضای این خانواده هم هر کدام می توانند خانواده های کوچکتری داشته باشند. مثلا دلهره، نگرانی، بیقراری، اضطراب و چیزهایی شبیه به این، اعضای خانواده ترس هستند.

تمرین:

شما با کدام یک از اعضای خانواده احساسات ناخوشایند بیشتر انس دارید؟

.........................................................

تا حالا فکر کرده اید که برای هیجاناتی که تجربه می کنید اسم مناسبی انتخاب کنید تا زمانیکه آن هیجان در مغز شما به گردش در می آید بتوانید مثل یک گزارشگر ماهر آن هیجان را به اسم کوچکش معرفی کنید؟

نکته جالبی که در انتهای سفر به شهر هیجان می خواهم برایتان بگویم این است که شهرهای درون مغز بوسیله جاده های ارتباطی به هم متصل هستند. در ادامه تور گردشگری مغز ما به شهرهای تفکر و خاطرات سفر خواهیم کرد. در این سفر شما می توانید با شهروندان این شهر ها و ارتباطشان با شهر هیجان  آشنا شوید.