blog image

روابط بین فردی

کلمات کلیدی :

شناخت هیجانات خود بخشی از هوش هیجانی

هیجانات بخش مهمی از وجود ما هستند. بدون تجربه هیجان، نه فقط مزه، رنگ و بوی زندگی بلکه اصل زنده ماندن به خطر می افتد. اگر هیجان وجود نداشت، ما نمی توانستیم برای ادامه بقا از خود، مراقبت کنیم. بروز هر هیجان به منظور رساندن پیامی به فرد اتفاق می افتد. دریافت این پیام و تنظیم سیستم بدن بر اساس آن پیام به ادامه بقا منجر می شود. بعنوان مثال ترس هیجانی است که در دسته هیجانات ناخوشایند طبقه بندی می شود. اما این هیجان پیام مهمی با خود به همراه دارد. این پیام به ما می گوید خطری در کمین است. زمانی که ترس تجربه می شود بخش بسیار کوچکی از مغز به نام آمیگدال ( بادامه) که مرکز تجربه ترس درمغز می باشد، فعال شده و با سرعت بسیار بالایی پیام ترس را به بخشهای هیجانی مغز می رساند. این بخشها که به آن مغز قدیم نیز گفته می شود و میراث گونه های غیر انسانی حیات هستند، با دریافت پیام ترس بدن را برای یکی از سه فعالیت زیر آماده می کنند:

اگر عامل ایجاد کننده ترس قابل مقابله باشد مغز بدن را برای جنگیدن آماده می کند. جریان خون اندامهایی که در جنگیدن نمی توانند نقش مهمی ایفا کنند، کند شده و در عوض در ماهیچه ها، ریه و بخشهای مهم دیگر با سرعت بیشتری به گردش در می آید تا سلولهای این بخش اکسیژن و مواد غذایی لازم را برای جنگیدن در اختیار داشته باشند.

چنانچه عامل ایجاد کننده ترس بزرگ تر از توان مقابله ای فرد باشد، مغز بدن را برای فرار تجهیز می کند. بار دیگر جریان خون در اندامهای غیر ضروری برای فرار کند شده و در ماهیچه ها بیشتر می شود. حتی در ترس های شدید مغز به معده، روده و مثانه پیام تخلیه شدن می دهد تا با بیرون ریختن محتویات این اندامها، فرد سبک تر شده و راحتر بتواند فرار کند.

اگر عامل ایجاد کننده ترس بسیار بزرگ تر از توان جنگیدن یا توان فرار فرد باشد، مغز به اندامها پیام تسلیم می دهد و فرد حالت شوک زدگی را تجربه می کند.

زمانی که ما به عنوان انسانهای قرن 21 که عوامل طبیعی زیادی به صورت رو در رو حیات ما را تهدید نکرده و در ما ترس ایجاد نمی کنند، به کارکرد هیجان ترس فکر می کنیم ممکن است اهمیت این هیجان را به درستی درک نکنیم اما در نظر بگیرید ما بقای خودمان را در کره زمین مدیون تجربه این هیجان توسط اجداد غارنشین مان هستیم که در مواجهه با حیوانات درنده توانسته اند با بهره گیری از سه راه کار مغز قدیم زنده بمانند و حیات را به ما برسانند.

البته در زندگی روزمره ما، هیجان ترس باعث می شود از انجام کارهای پرخطر دوری کنیم. بعنوان مثال از دست زدن به سیم برق بدون پوشش خودداری کنیم، در بحبوهه همه گیری کرونا از پروتکل های بهداشتی پیروی کنیم و مواردی مشابه دیگری که در آنها عوامل بیرونی، حیات ما را تهدید می کنند.

برای ما به عنوان انسانهای قرن 21 تجربه هیجان ترس در بیشتر مواقع به صورت عوارض جسمانی استرس های مزمن یا حاد ملموس و قابل درک تر است. زخم های گوارشی ناشی از تجربه استرس های مزمن یکی از مصداقهای اثرات هیجان ترس بر بدن است. امروزه ما با حیوانات درنده مواجه نمی شویم اما استرسهای شغلی، ارتباطی یا مالی برای مغز قدیم قابل تفکیک از خطر مواجهه با یک حیوان درنده نیستند. ما برای اعمال این تفکیک نیاز به تسلط مغز جدید ( همان قشر مغز) بر بخشهای مغز قدیم داریم تا بتوانیم استرسهای خود را به شیوه ای موثر مدیریت کنیم تا متحمل عوارض جسمانی یا روانی شدید نشویم.

ترس یکی از هیجاناتی است که عدم مدیریت سالم آن می تواند عوارض ناخوشایندی برای ما به همراه بیاورد. خشم هیجان دیگری است که گرچه در طبقه هیجانات ناخوشایند دسته بندی می شود اما برای بقا و کیفیت حیات ما بسیار مهم و کارآمد است. اما برای استفاده کارآمد از آن نیاز به شناسایی دقیق تر و مدیریت آن داریم. علاوه بر هیجانات ناخوشایندی مانند خشم و ترس، هیجانات خوشایندی مانند عشق و علاقه هم در صورت عدم شناخت و مدیریت می توانند عواقب ناخوشایندی را برای ما به همراه بیاورند. زمانی که هیجان عشق یا علاقه را به درستی نشناسیم، پیام آن را به درستی دریافت نکرده و برای مدیریت آن از مغز جدید، بهره نگیریم دچار مشکلات ارتباطی زیادی می شویم که خود را مستحق آن نمی دانیم چرا که به نظرمان می رسد ما نیت خیر داشته ایم و با علاقه و عشق اقداماتی را انجام داده ایم. اما واقعیت آن است که هیجان مدیریت نشده می تواند بسیار آسیب زننده باشد.

اولین گام برای مدیریت هیجان، شناسایی آنها است. ادامه این مطلب را در هفته های آینده دنبال کنید