blog image

سلامت روان

کلمات کلیدی :

تغییر از درون به برون

چرا تغییر از دورن به بیرون

همه ما در زندگی به دنبال آرامش و تجربه حال خوب هستیم. این امر کاملا طبیعی است. برخی از ما برای تجربه آرامش درونی بدنبال آرام کردن بیرون هستیم. از نزدیکان و اطرافیان مان به شدت مراقبت می کنیم، نسبت به دشواریهای زندگی آنان و مشکلاتشان بیش از حد گوش به زنگ و حساس هستیم. می خواهیم برای آنها آرامش و حال خوب را به گونه ای که خودمان دوست داریم فراهم کنیم تا با آرام شدن آنها ما نیز آرام بگیریم. تجربه آرامش درونی به این شیوه مانند زمانی است که شما در عصر بهاری می خواهید ساعتی را استراحت کنید، پنجره اتاق تان را که رو به کوچه است باز می کنید تا از نسیم و هوای خوش بیرون لذت ببرید و آرام آرام به خواب بروید که ناگهان صدای بازی بچه ها که کوچه را برای بازی انتخاب کرده اند، آرامش تان را به هم می ریزد. سرتان را از پنجره بیرون می برید و بچه های مشغول بازی را مورد خطاب قرار می دهید و از آنان می خواهید جای دیگری را برای بازی انتخاب کنند. شاید چند ثانیه یا دقیقه ای آنها آرام بگیرند اما طولی نمی کشد که دوباره صدای فریاد شادی و بازی آنها خواب شما را مختل می کند. انگار همانقدر که برای شما خواب در این هوای بهاری لذت دلخواه است، به همان میزان برای بچه ها بازی فرح بخش و خوشایند است. اگر در تمام مدتی که برای استراحت خود در نظر گرفته اید بخواهید با آن بچه های عاشق بازی گفتگو کنید، زمانی برای خوابیدن تان باقی نمی ماند. شاید حتی بعد از آنکه توانسته باشید آنها را پراکنده کرده و به خانه های شان بازگردانید مرور گفتگوهایی که با آنها داشتید و رفتار آن بچه ها در ذهن تان، خلوت ذهن تان را به هم ریزد و نگذارد حتی پس از آرامشی که در بیرون برقرار شده به خواب ناز بروید!

راه حل دیگری هم وجود دارد. آرامش را درون خود بیابیم. به جای تلاش برای اینکه دیگران را به شیوه ای که خودمان دوست داریم، سعادتمند و خوشبخت کنیم، دائما به آنها سرویس بدهیم و نسبت به احوالات آنها گوش به زنگ باشیم، به حال خودمان تمرکز کنیم و ببینیم چه چیزهایی می تواند عمیقا حال خوب را درون ما ایجاد کند.

اگر به مثال آن روز بهاری برگردیم، تمرکز بر نسیمی که بر پوست مان می وزد، تنفس عمیق و تمرکز بر آن، بودن در لحظه و یافتن مکان امنی در ذهن و در درون بتواند به ما کمک بدهد که استراحت آرامی را در حالیکه نسیم و هوای خوش بهاری راحس می کنیم، تجربه کنیم. قطعا اگر فریاد بچه ها به حد آزار جدی برسد بستن پنجره و صرف نظر کردن از نسیم به نفع خواب عمیق می تواند کمک کننده باشد. همچنین اگر پیشنهاد بهتری برای بچه ها داریم تا به جای بازی در کوچه همان میزان لذت و حال خوش را با انجام کار دیگری تجربه کنند می توانیم این پیشنهاد را به آنها بدهیم، اما لازمست توجه داشته باشیم که ما فقط می توانیم به بچه ها ( یا به طور کلی به دیگران) اطلاعات بدهیم، ما نمی توانیم دیگران را وادار به کاری بکنیم. چه این وادار کردن با اعمال زور باشد یا با ابراز محبت بیش از حد، در هر دو حال تنها ما را دچار فرسودگی می کند. اگر از اعمال زور استفاده کنیم و به نظرمان برسد اعمال زور توانسته به ما در کنترل محیط مان موثر باشد، احتمال خیلی زیاد اطرافیان مان را به افرادی با اعتماد به نفس کم، ترسو، با جرات ورزی پایین و مطیع تبدیل کرده ایم که در سایر ارتباطاتشان نیز نمی توانند به راحتی ابراز وجود کنند. اگر از ابراز محبت بیش از حد استفاده کرده باشیم احتمالا اطرافیان مان افرادی خواهند بود که اگر چه به ظاهر با ما همراه هستند اما در دل هیچ رضایتی به این شرایط ندارند و هر زمان که بخواهند به گونه ای زندگی کنند که می خواهند دچار عذاب وجدان ناشی از مدیون بودن به محبت های بی دریغ ما می شوند.

تجربه ابتلا به افسردگی، اضطراب بالا و بیماری های روان تنی در افرادی که در پی کنترل کردن بیرون برای تجربه آرامش درون بوده اند به ما نشان می دهد این روش، شیوه ای مطمئن و کارآمد نیست. از این رو بهتر است شیوه دیگری را تجربه کنیم: شیوه « تغییر از دورن به برون»

 

موانع تغییر

 

زمانی که می خواهیم تغییری در سبک زندگی و شیوه تفکر و تعامل خود ایجاد کنیم، همیشه با موانع جدی مواجه می شویم. در این جا به برخی از این موانع اشاره می کنیم:

عادت:  آنچه قبلا انجام می دادیم یعنی شیوه کنترل بیرونی، سبکی بود که با آن بزرگ شده ایم. والدین و مراقبین اولیه ( کسانی که در کودکی با آنها ارتباط نزدیکی داشتیم، اصطلاحا همان بزرگترهای ما) با همین شیوه با ما رفتار کرده اند. این بازی برای ما آشناست. نقش های این بازی تعریف شده اند، نقش حاکم  و نقش پیرو. البته چون ما در آن زمان در نقش حاکم نبودیم نمی دانستیم نقش حاکم چه دشواریهایی با خود دارد! شاید ناکامی هایی را که در نقش پیرو تجربه می کردیم را با این امید پشت سر گذاشتیم که یک روز هم در این بازی نوبت ما می شودکه بر تخت حاکمیت بنشینیم و با این امید سرخوردگی ها و ناامیدی های نقش پیرو را تاب آورده بودیم و روزگار این گونه گذشته بود تا ما به این بازی عادت  کردیم. امروز که می خواهیم سبک زندگی و تعامل دیگری را جایگزین کنیم، همان عادت  مانع ایجاد می کند.

ترس: این مانع تجربه هیجانی پرفشاری است که می تواند خود را به صورت ترس از متفاوت شدن با بقیه، ترس از تنها شدن، ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن، ترس از خودخواه به نظر رسیدن و مواردی از این دست نشان دهد. نیاز به تعلق، یکی از نیازهای مهم روان انسان است. زمانی که برای مدت طولانی در میان افراد آسیب دیده زندگی کنیم نسبت به آن گروه و آن آسیب احساس تعلق می کنیم. تغییر و حرکت به سمت سلامت به معنای از دست دادن تعلق به آن گروه و آن آسیب است. گذشتن از تعلقات حتی اگر آن تعلقات سالم نباشند، تجربه پرفشاری است. گرچه زمانی که به سلامت نزدیک می شویم شباهت ما با افراد سالم به متعلق بودن ما به این گروه منجر شده و نیاز به تعلق ما را پاسخ می دهد. اما در ابتدای راه ترس هایی از این دست گریبان گیر افراد می شوند.

 

افکاری حاکی از تردید: افکاری که به ما می گویند: « از کجا معلوم که این شیوه جواب بدهد؟ مگر زمان خردسالی تو از این چیزها بود، تو به همان شیوه ( درست یا غلطش را خدا می داند) تن دادی، چرا نباید الان که تو در نقش بزرگسال( حاکم) هستی، دیگران نقش پیرو را بازی کنند؟ و اگر به دیگران تمرکز نکنم بی خیال و خودخواه نخواهم بود؟ این باعث نمی شود به آدم خودخواهی تبدیل بشوم؟ و  افکاری از این دست...

این افکار معمولا ابتدای کار وقتی از انجام شیوه جدید نگران هستیم و یا هر زمان که در انجام شیوه جدید به دشواری می خوریم و ناامید می شویم زیاد می شوند.

اما آنچه می تواند به ما کمک بدهد، هیجان کنجکاوی و میل به تجربه جدید است. این که به خود اجازه بدهیم شیوه جدید را تجربه کنیم کافی است تا برای انجامش اقدام کنیم.