blog image

زوج درمانی

کلمات کلیدی :

سبک دلبستگی ناایمن، طرحواره های ناسازگار و فرآیندهای شناختی در زوج درمانی

ارتباط والد و کودک، ارتباطی است که در آن کودک نیاز به حمایت، محبت و امنیت بالایی تجربه می کند و والد تنها کسی است که می تواند در این ارتباط به کودک امنیت، محبت و حمایت بدهد.

در بزرگسالی و در کنار همسر بار دیگر نیاز به حمایت، محبت و امنیت با همان کیفیت کودکی تجربه           می شود. اما این بار بر خلاف کودکی ذهن خالی از تجربه های پیشین نیست. زمانی که وارد رابطه زوجی         می شویم، با خود باورهای عمیق و ریشه داری را که نسبت به خودمان، روابط نزدیک و دنیا داریم، به رابطه می بریم.

زمانی که سبک دلبستگی یکی از زوج ها ناایمن باشد، امکان شکل گیری طرحواره های ناسازگار اولیه به ویژه در حوزه طرد و بریدگی بسیار زیاد است. وقتی فرد وارد رابطه زوجی می شود، ناامنی های روانی که از کودکی با او بوده اند؛ همراه با او وارد رابطه می شوند. این امر باعث می شود این فرد نسبت به هر علامتی از طرد و رها شدگی گوش به زنگ  و حساس باشد. طرحواره های ناسازگاری که بدنبال سبک دلبستگی ناایمن در کودکی شکل می گیرند، گرچه در کودکی جنبه محافظتی داشته اند اما زمانی که در بزرگسالی فعال می شوند می توانند روابط صمیمانه و نزدیک را دچار چالش جدی نمایند. این چالشها می توانند ناشی از توجه انتخابی فرد به رفتارهای همسرش باشند.بعنوان مثال زمانی که فرد طرحواره محرومیت هیجانی فعال دارد، ممکن است خستگی همسر، بی حوصلگی او یا حتی شوخی و خنده با همکارانش در محیط کار را بیش از شرایطی مورد توجه قرار دهد که همسر بدون خستگی و با انرژی کافی به او توجه کرده یا با  او نیز رابطه ای همراه با شوخی و شادی داشته است.

طرحواره ها لنزهای ادراکی هستند که افراد اتفاقات را از پس این لنز دیده و ادراک می کنند. بعنوان مثال طرحواره محرومیت هیجانی با باور بنیادینی همراه است که می گوید: « کسی تو را درک نمی کند، تو همیشه تنها می مانی». این باور بنیادین است که باعث می شود فرد به صورت انتخابی و به نفع طرحواره اش، اتفاقات محیطی را مورد توجه قرار دهد. بنابراین زمانی که همسرش اعلام می کند بخاطر جلسه کاری نمی تواند او را در خرید همراهی کند، به شدت احساس تنهایی، درک نشدن و مورد بی توجهی قرار گرفتن می کند. احساسات شدید او باعث سوگیریهای شناختی در حافظه و بازیابی خاطراتی می شود که همسرش به اندازه کافی برای او وقت گذاشته و او را همراهی نموده است. در واقع این فرد به جای آنکه به صورت طبیعی حس متوسطی از ناکامی یا غم را تجربه کند، احساس شدید تنهایی و بی کسی را گزارش می دهد. نامتناسب بودن نوع یا شدت احساسات همسران در قبال اتفاقاتی که در رابطه می افتد می تواند نشانه ای از وجود یک طرحواره ناسازگار و باور بنیادین همراه آن باشد.   

طرحواره ها در نقش بستن اسنادها و انتظارت نیز دخیل هستند. طرحواره ها به ما می گویند که رفتار دیگران با ما بر چه اساسی اتفاق می افتد و ما انتظار چه رفتارهایی را می توانیم در رابطه زوجی، از شریک زندگی خود داشته باشیم.

همسرانی که طرحواره های ناسازگار فعال دارند، اسناد و انتظارات منفی بیشتری در رابطه زوجی خواهند داشت. باورهای بنیادین درون هر طرحواره به سوگیری های شناختی آنها منجر شده و باعث می شوند به رفتار همسرشان معنایی متناسب با باور بنیادین خود بدهند. چرا که طرحواره ها برای بقای خود تلاش می کنند و سوگیرهای شناختی همسران خوراک مناسبی برای طرحواره های ناسازگار فراهم می آورد.   

زمانی که همسران بنا به توجه انتخابی رفتارهای خاصی از همسر را مورد توجه و بازبینی بیشتر و بیشتر قرار می دهند و متناسب با طرحواره خود آن را معنا می کنند، احساس ناامنی تشدید می شود. ناامنی ادراک شده در رابطه می تواند سبک دلبستگی ناایمن فرد را فعال نماید. بنا به نوع سبک دلبستگی ناایمن (اجتنابی یا اضطرابی بودن)، همسران سبک های مقابله ای خاصی را در مواجهه با طردشدگی یا مورد بی مهری قرار گرفتن (ذهنی یا واقعی) به کار می برند.

گرچه توجه انتخابی، اسنادها و انتظارات از طرحواره ها و باورهای بنیادین تغذیه می شوند اما معیارها از نیازهای ناکام دلبستگی می آیند. بنابراین زوج درمانگران در روابط زوجی شاهد بازی های ارتباطی مسمومی هستند که درآن، یک هر دو همسر، شکست خود در این بازی را بواسطه توجه انتخابی، اسناد و انتظاراتی که ریشه در باورهای بنیادینش دارد، تعیین کرده اند اما بنا به نیازهای ناکام دلبستگی (که معیارهای آنها را می سازد)، تهییج می شوند که این بازی را همچنان ادامه دهند.

این بازیهای ارتباطی مسموم، فرساینده و مخرب هستند. درمانگران به زوج ها کمک می دهند تا آنچه را که در رابطه در حال جریان است با وضوح بیشتری ببینند و راه کارهای سالمتری را جایگزین راه کارهای آسیب زای گذشته نمایند.

ادامه مطلب در هفته های آینده