blog image

زوج درمانی

کلمات کلیدی :

فرآیندهای شناختی در زوج درمانی

فرآیند های شناختی ستون اصلی روش شناختی- رفتاری برای بدکارکردی رابطه هستند. این فرآیندها عبارتند از:

  • توجه انتخابی
  • اسنادها
  • انتظارات
  • فرضیات
  • معیارها

توجه انتخابی

 به تمایل فرد به توجه به جنبه های خاصی از وقایع که در رابطه اتفاق می افتد و چشم پوشی از بقیه موارد ، توجه انتخابی گفته می شود. معمولا زوج ها به طور انتخابی یا بسته به حس و حال خود، به جنبه های بخصوصی از تعامل توجه می کنند. گاه این توجه انتخابی معطوف به تمرکز بر رفتارهای منفی و ندیدن رفتارهای مثبت است و گاه بر عکس. زمانی که یکی از زوج ها علیرغم وجود تمامی شواهد مبنی بر بی علاقگی همسر به رابطه و یا شاواهدی مبنی بر بی وفایی، این بخش از رابطه را مورد بی توجهی قرار می دهد، باز هم دچار توجه انتخابی شده است.

زوج درمانگران از طریق راهبردهای گوناگون در تلاشند تا به زوج ها کمک نمایند دید متعادلتر و واقع گرایانه تری نسبت به موضوعات بدست آورند. نکته حائز اهمیت این که درمانگران لازم است میان توجه انتخابی ( شناخت های منفی و تحریف شده) با فرآیند ادراکی تمایز قائل شوند. گاه شکایت های مکرر یکی از زوج ها منبی بر بی توجهی همسرش به او مبتنی برشواهد بوده و مصداق توجه انتخابی نیست. مداخلات درمانی در این دو زمینه کاملا با یکدیگر متفاوتند.

اسنادها

زمانی که فرد تنها متوجه رفتارهای بخصوص یا جنبه های خاصی از تعامل باشد( توجه انتخابی) احتمالا در توضیح این رفتار، استنباط هایی نیز دارد. اسنادها توضیحاتی هستند که زوج ها برای اتفاقاتی که در رابطه می افتد، می دهند. این توضیحات ( اسنادها) جنبه های مهمی از تجربه ذهنی هر کدام از زوج ها از رابطه هستند. مطالعات بسیاری مشخص کرده اند که زوج های آشفته در مقایسه با زوج های غیر آشفته در زمان بروز مشکلات بیشتر یکدیگر را سرزنش می کنند.

همچنین تحقیقات نشان داده اند که زوج های آشفته رفتارهای منفی یکدیگر را بیشتر به ویژگی های غیر قابل تغییر اسناد می دهند. از سوی دیگر زوح های آشفته کمتر از زوج های غیر آشفته تمایل دارند رفتارهای مثبت یکدیگر را به ویژگی های اختصاصی نسبت دهند. این جهت گیری اسنادی در میان زوج های ناشاد، اسناد « حفظ آشفتگی» نامیده می شود

انتظارات

همانگونه که اسنادها در برگیرنده توضیحاتی برای رفتارهایی است که پیش تر رخ داده اند، انتظارات پیش بینی هایی در مورد رفتارهای شریک زندگی یا وضعیت رابطه در آینده است. زمانی که انتظاری در یکی از زوج ها شکل می گیرد، این انتظار، هیجانات و در نتیجه رفتار او را شکل می دهد. گاه به نظر می رسد این مجموعه تعاملات بخشی از یک پیش گویی خودکامبخش هستند. مطالعات متعدد نشان داده اند که انتظارات منفی نشان از آَشفتگی رابطه زوج ها دارند. گاه انتظارات مثبت نیز می توانند آسیب زا و مخرب باشند مانند همسری که بی وفایی های مکرر شریک زندگی اش را با باور کردن قول های وی مبنی بر عدم تکرار این رفتار نادیده می گیرد و انتظار دارد بار دیگر این رفتار تکرار نشود.

انتظارات و اسنادها  به شدت در هم تنیده اند  چرا که پیش بینی های آینده به تفسیر فرد از گذشته مرتبط می باشند.

ادامه در هفته آینده

فرضیات:

فرض ها باورهای افراد درباره خصوصیات دیگران و روابط نزدیک اند. مانند فرض هایی که درباره ویژگی های معمول مردان و زنان وجود دارد.

فرض ها در برگیرنده چگونگی تفکر افراد درباره عملکرد دنیا و دیگران هستند.

 فرض ها می توانند اساس ساخت اسنادهای درباره رفتارهای خاص شریک زندگی شوند.

برخی فرض ها درباره همسر و رابطه در دراز مدت برای رضایت بخش بودن رابطه ضروری به نظر می رسند. مثلا این فرض که همسر صادق، قابل اعتماد و قابل پیش بینی و متعهد است و امنیت و حمایت مورد نیاز شریک زندگی اش را فراهم می کند.

بنابراین زمانی که فرض های اساسی درباره همسر یا رابطه شکسته می شود، وقایع منفی به صورت ضربه تجربه می شوند. بعنوان مثال بی وفایی در ازدواج از این چهت می تواند ویرانگر باشد که فرض های قابل اعتماد بودن، صادق بودن، متعهد بودن و اولویت قائل شدن برای منافع همسر را در هم می شکند.

زمانی که فرض ها در هم می شکنند، فرد نمی داند که چگونه باید رفتار همسرش را تفسیر کند یا خودش چه رفتاری باید داشته باشد.

معیارها

در حالی که فرض ها در برگیرنده باورهای افراد درباره واقعیت امورند، معیارها در برگیرنده باروهای شخصی درباره ویژگی هایی هستند که باید در روابط نزدیک و در همسر موجود باشد.

زوج ها برای ارزشگذاری مناسب یا قابل قبول دانستن رفتارهای یکدیگر از معیارها استفاده می کنند.

هر کدام از زوج ها ممکن است معیارهایی در این باره داشته باشند که:  همسران چگونه باید محبت خود را ابراز کنند، چه چیزهایی را باید به یکدیگر بگویند و چه چیزهایی را باید نزد خود نگه دارند و مواردی از این دست.

ممکن است معیارهای فرد با فرضیات او درباره واقعیت امور منطبق باشند اما گاه معیارها و فرض ها با هم همخوانی ندارند. بعنوان مثال زنی که فرض می کند مردها همه فاقد عاطفه اند اما معیارش این است که همسرش باید بتواند احساسات عمیق عاشقانه نسبت به او ابراز نماید.

موارد اختلاف میان فرضیات و معیارها می تواند منبع مهمی برای ناسازگاری در رابطه باشد.

معیارها از منابع گوناگونی مانند خانواده اولیه، رسانه های عمومی، مذهب و گروه همسالان سرچشمه می گیرند.

تحقیقات نشان می دهد که گرچه در سه سال ابتدای ازدواج معیارها نقش کمی در سازگاری و رضایت زوج ها از رابطه دارد اما پس از این مدت زوج هایی که رفتار همسر را منطبق با معیارهای خود نمی بینند، دچار نارضایتی شدیدی از رابطه می شوند.