blog image

سهم زوج درمانگر در روند درمان

کلمات کلیدی :

 

سهم زوج درمانگر در روند درمان

درمانگری، حرفه ای متمرکز بر روابط انسانی است. رابطه درمانی نقش بسیار مهمی را در روند درمان بازی می کند. رابطه محصول ارتباط میان درمانگر و درمانجویان است. همسران با مشکلات فراوان شناختی، هیجانی و رفتاری پا به اتاق درمان می گذارد. درمانگر نیز درون خود فرآیند های شناختی و هیجانی پویایی دارد که بر رفتارهای او موثرند. مهارتهای پایه درمانگری سازه هایی هستند که بر بستر روان درمانگر می نشینند. به این ترتیب شناخت عمیق تر درمانگر از خودش می تواند به کاربست بهتر مهارتهای پایه کمک نماید.

رفتار زوج درمانگر مولفه ای حیاتی در نتایج موفق درمان به شمار می رود. تاریخچه زندگی شخصی درمانگر، توانایی  برقراری ارتباط با درمانجویانش را شکل می دهد. این امر، بعضی افراد را بر آن داشته تا بگویند که درمانگران و مشاوران ساخته نمی شوند بلکه به دنیا می آیند. اما این گفته نادرست است. بعضی افراد در طول عمرشان، مهارتهای ارتباطی خوبی را می آموزند و یادگیری این مهارت ها، همواره با تلاش و راهنمایی امکان پذیر است. علاوه بر این کسانی که مهارتهای ارتباطی خوبی دارند نیز می توانند مهارتهای خود را غنی تر نمایند.

رفتارِ درمانگر در عین حال آنکه از او سر می زند اما به درمانجو نیز پاسخ می دهد. بنابراین رابطه درمانگر – درمانجو یک چرخه مداوم دو طرفه است.در جلسات زوج درمانی این امر پیچیده تر می شود. رفتار زوج درمانگر بر هر کدام از همسران اثر گذاشته، این تاثیر می تواند در رابطه آنها موثر بوده و بار دیگر این تاثیر به خودِ درمانگر بازگردد.  رفتار شامل پاسخ های عاطفی، شناختی و رفتاری به درمانجویان و محیط یعنی همه آن چیزهایی است که تابعی از تاریخچه شخصی و حرفه ای درمانگر محسوب می شوند.

هر درمانگر دو تاریخچه دارد: تاریخچه شخصی و تاریخچه حرفه ای. او این دو تاریخچه را همزمان به اتاق درمان می آورد. تاریخچه شخصی تابعی از همه تجربیات زندگی درمانگر است و تاریخچه حرفه ای زیر مجموعه ای از تاریخچه شخصی به شمار می رود.

 

 

شخصِ درمانگر در اجرای درمان

یک درمانگر حرفه ای در طول دوران تحصیل و کارآموزی تکنیک ها و مداخلاتی را می آموزد که برای کمک به درمانجویان و دستیابی آنان به اهداف درمانی طراحی شده اند. اما از آن جایی که تاریخچه حرفه ای هر درمانگری زیر مجموعه ای از تاریخچه شخصی او محسوب می شود، تاریخچه شخصی درمانگر بخشی از رفتار وی بعنوان یک درمانگر خواهد بود. احساسات، افکار و رفتار شخصی درمانگر بخشی از اجرای درمان هستند.

درمانگر لازم است در حین اجرای درمان، به درمانجویان و وقایعی که در جلسه روی می دهند، پاسخ های محکمی بدهد. چنانچه وی در تشخیص پاسخ های شخصی و کارکردن بر روی آنها شکست بخورد، رفتارش ممکن است برای درمانجویان مفید نباشد. بعنوان مثال زمانی که یکی از همسران هیجانات شدیدی را در جلسه درمان نشان می دهد، درمانگر نیاز است به تاثیر این هیجانات بر خودش واقف باشد. در ابتدا لازم است درمانگر آگاه باشد که پاسخ های هیجانی درمانجو به او و تجربه درمانی کنونی، پاسخ هایی از تاریخچه زندگی اوست که به وسیله رابطه درمانی کنونی و رفتارِ درمانگر یا همسر او برانگیخته شده است. برخی از محققان به این رفتار درمانجو با عنوان رفتار انتقالی درمانجو اشاره کرده اند. در برخی تحقیقات پاسخ های هیجانی، شناختی و رفتاری درمانگر به درمانجو تحت عنوان انتقال متقابل شناخته می شود. انتقال متقابل همه واکنش های هیجانی درمانگر به درمانجو است که ممکن است به وسیله رفتارهای انتقالی درمانجو برانگیخته شده باشند.

زمانی که درمانگر با پاسخ های هیجانی شدید در جلسه درمان مواجه می شود لازم است از خود بپرسد:« آیا رفتارهای هیجانی درمانجوی من در حال فراخوانی پاسخ هایی هستند که من در گذشته د رخانواده مبدا یا در روابط صمیمانه کنونی ام پرورش داده ام؟ آیا هیجانات درمانجوی من در حال برانگیختن پاسخ های «ستیز و گریز» در من هستند؟» درمانگر در چنین موقعیت هایی باید به این تشخیص برسد که هیجانات درمانجو، هیجانات او نیستند. در این صورت است که می تواند به درمانجو ( همسران) کمک نماید تا هیجانات خود را ابراز، شفاف سازی و درک نماید.

زمانی که درمانجو به درمان یا درمانگر پاسخ منفی می دهد، لازم است درمانگر به پاسخ های خودکار خود به انتقادگری درمانجو آگاه باشد و مانع از آن شود که با دادن پاسخ های منفی ( حمله متقابل)، انتقاد درمانجو ( حمله او) را تلافی نماید. در عوض این وقایع را به عنوان شکاف هایی در اتحاد در نظر بگیرد و با استفاده از مهارتهای خود آنها را حل و فصل نماید.

در ذیل به سئوالاتی اشاره شده است که درمانگر می تواند در زمان بروز هیجانات شدید در اتاق درمان از خود بپرسد. این سئوالات به درمانگر کمک می نماید که به هیجانات و عواطف خود آگاه بوده و از تداخل ناسالم آنها در روند درمان جلوگیری نماید:

  • آیا عواطف من نسبت به وقایعی که در این جلسه روی می دهند مناسب هستند یا من دچار برانگیختگی عاطفی شده ام که با عملکرد من به عنوان درمانگر تداخل دارد؟
  • آیا من دچار احساس گیر افتادن، سرخوردگی، دوسوگرایی، اضطراب، خشم،ترس و یا احساس هراس، طغیان، بیزاری، هوس، برانگیختگی جنسی، گناه، شرم، افسردگی، سوگ، خوش بینی یا نشاط شده ام؟
  • آیا افکار من بر درمانجویان و رفتار آنها متمرکز است یا بعضی اوقات « خارج از اتاق مشاوره» هستم؟
  • آیا رفتار من با درمانی که در حال اجرای آن هستم، همخوانی دارد؟

هدف از پرسیدن چنین سئوالاتی آن است که درمانگر پاسخ های درونی خود را تشخیص داده و سپس به نحو موثری که فرآیند درمان را تسهیل می نماید، روی آنها کار کند.  چنانچه درمانگر در طول جلسه درمان متوجه می شود که کف دست ها یا پاهایش عرق کرده، دهانش خشک شده، اشک در چشمانش جمع شده، عضلات شکم اش سفت شده و عضلاتی مانند گردن، فک، پیشانی و پشت دچار تنیدگی شده اند لازم است هشدارهای بدنش را جدی بگیرد و در صورت نیاز از رویه های خود آرامش بخشی در زمان های استراحت میان مراجعان استفاده نماید. همچنین استفاده از مهارت های ذهن آگاهی نیز می تواند کمک موثری به آرامش درمانگر نماید.

فائقه رزاقی مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش

برداشتی از کتاب : چگونه یک زوج درمانگر و خانواده درمانگر شوید؟ 

نوشته دی یوجین مید

ترجمه نیره قشنگ

انتشارات ارجمند