blog image

چه عواملی آرامش ذهنی ما را به هم می ریزند؟

کلمات کلیدی :

چه عواملی آرامش ذهنی ما را بر هم می ریزند؟

به طور طبیعی همه افراد به دنبال آن هستند که ذهنی آرام داشته باشند. این امر برای بسیاری از افراد به قدری ضروری و مورد نیاز است که هدف غایی زندگی آنان را تشکیل می دهد. آنها دستیابی به کار، سرمایه، درآمد، ازدواج و سایر مسائل مهم زندگی را در راستای دستیابی و تجربه آرامش برنامه ریزی می کنند. اما اکثر افراد نیز این تجربه را دارند، که علیرغم تلاشهای بسیار به آن میزان از آرامش که مورد نظرشان است، دست نمی یابند. شاید بهتر آن باشد که ابتدا دلایل ناآرامی و به هم ریختگی ذهنی را بررسی کنیم تا بتوانیم با مدیریت آنها ذهن آرامتری داشته باشیم.

دلایل ناآرامی ذهن

عوامل و دلایل مختلفی وجود دارند که می توانند به ناآرامی و بهم ریختگی ذهنی منجر شوند. برخی از این دلایل عبارتند از :

  • استرس روزانه: استرس بیش از حد، اولین دلیل کلافگی و بهم ریختگی ذهنی است. می دانیم استرس همیشه آزار دهنده و ناکاآمد نیست. افزایش استرس تا حدی باعث افزایش کارآمدی می شود.این میزان از استرس را استرس مفید [i] می نامند. اما استرس بیش از حد به میزانی از استرس اشاره دارد که از حد توان مدیریت فرد می گذرد. این میزان از استرس با افت کارایی همراه است. یکی از دلایل ایجاد این میزان از استرس، حجم بالای اخبار و اطلاعاتی است به مغز وارد می شوند. مغز برای پردازش این میزان اطلاعات فشار زیادی را تحمل می کند. ارتقای تکنولوژی باعث شده است در کسری از ثانیه ما با اطلاعات بسیار زیادی مواجه شویم که بسیاری از آنها برای زندگی ما مورد نیاز نیستند و  تنها بر حسب عادت به سراغ آنها می رویم. بهم ریختگی و بی نظمی های محیطی نیز از جمله عوامل ایجاد کننده استرس در زندگی روزانه ما هستند که می توانند بر ناآرامی های ذهنی ما تاثیر گذار باشند.

 

  • گستردگی گزینه ها برای یک انتخاب: داشتن گزینه های متعدد برا ی یک انتخاب گرچه در ظاهر می توانند خوشایند باشند اما واقعیت آن است که آنها باعث ایجاد فشار و ناآرامی ذهنی می شوند. در چنین شرایطی شما برای آنکه درست ترین انتخاب را داشته باشید باید انرژی روانی زیادی را صرف کنید. در واقع داشتن گزینه های بسیار زیاد برای یک انتخاب به گیج شدن و ناشادی ما منجر می شود.

 

 

  • داشته های بلااستفاده ی فراوان:  زندگی ماشینی و مصرف گرا، ما را به داشتن هر چه بیشتر ترغیب و تشویق می کند. آگهی های بازرگانی تلویزیونی با نشان دادن افرادی که شاد، سلامت و راضی هستند و همزمان از وسایل تبلیغ شده استفاده می کنند، در ما نیاز به داشتن آن وسیله را برای دستیابی به شادی، سلامت و رضایت ایجاد می کند. آنها به ما القا می کنند که وضعیت موجود ما وضعیت مطلوبی نیست. بنابراین ما ترغیب می شویم که بیشتر کار کنیم، بیشتر در آمد داشته باشیم تا وسایل بیشتری را برای رفاه و آرامش مان تهیه کنیم اما این موضوع از همان ابتدا تناقض دارد. ما برای خرید آرامش، آرامش موجود خود را از کف می دهیم. در برخی موارد سادگی به دست آوردن برخی از امکانات نیز می تواند برای ما ناآرامی ذهنی ایجاد کند. بعنوان مثال خریدهای اینترنتی که دشواری های بیرون رفتن از خانه، یافتن فروشگاه مناسب و خرید کردن را از پیش پای مشتریان برداشته است برای بسیاری از افراد باعث می شود در زمانهای ناراحتی و فشار، به صورت واکنشی اقدام به خریدهای اینترنتی کنند. خریدهایی که پس از انجام آنها به غیر ضروری بودنشان پی می برند. فرهنگ «بیشتر داشتن» جایگزین « بهتر بودن» شده است و این عامل خود می تواند یکی از دلایل فشارهای روحی برای ما باشد.
  • ساختار عصبی مغز قدیم: بخشی از مغز ما میراثی است که ما از گونه های پایین تر جانوری دریافت کرده ایم. اجداد غار نشین ما به کمک این بخش از مغز به راحتی می توانستند احتمال وجود حیوانات وحشی یا مشکلاتی که حیاتشان را به خطر می انداخت، برآورد کنند و خود را برای مقابله با آنها آماده نمایند. این بخش از مغز مدارهای عصبی پیچیده ای دارد که نسبت به ترس بسیار حساس هستند و بدن را سریعا برای سه واکنش مقابله ای یعنی جنگ، گریز و یا فرار آماده می کنند. این بخش ازمغز برای بقای ما از گوش به زنگی خاصی برخوردار است. هر عامل تهدید کننده ای را بلافاصله در میحط شناسایی نموده و نسبت به آن واکنش نشان می دهد.

در واقع ما حیات خود را مدیون عملکرد این بخش از مغز اجدادمان هستیم. اما واقعیت این است که امروزه ما با خطراتی که بقای اجدادمان را تهدید می کرد، مواجه نیستیم اما مغز قدیم ما همچنان دچار سوگیری منفی نسبت به برآورد خطرات پیرامونی است. این امر باعث می شود ما ناخودآگاه ناخوبی ها و کاستی ها را بیش از خوبی ها و فراوانی های زندگی ببینیم و نسبت به آنها واکنش نشان دهیم. هانسون یکی از روانشناسان طی پژوهشی که انجام داده است به این نتیجه رسیده که «مغز ما برای تجربه های منفی مانند قلاب و در مواجهه با تجربه های مثبت مانند تفلون عمل می کند». د رواقع مغز برای زنده نگاه داشتن ما، به عوامل خطر می چسبد و بدنبال یافتن راه حلی برای رهایی جستن از آنها می گردد اما اتفاقات خوشایند را به آن اندازه جدی نمی گیرد چرا که آنها حیات ما را تهدید نمی کنند.

مغز قدیم، با تمرکز بیش از حدش بر عوامل تهدید کننده افکاری را تولید می کند. ما بدون بررسی میزان واقع بینانه بودن این افکار آنها را به عنوان واقعیت محض در نظر می گیریم. این امر باعث واکنشهای بیش از حد و فشار روانی بسیار زیاد بر ما می شود.

 

اما مغز بخش دیگری نیز دارد که برای زندگی کنونی ما بسیار کمک کننده است. کورتکس مغز یا مغز جدید به ما کمک می دهد بر واقعیت های موجود تمرکز کنیم. با استفاده از مغز جدید می توان گوش به زنگی بیش از حد و سوگیری منفی مغز قدیم را کنترل کرده و بر آن مسلط شویم.

 

فائقه رزاقی مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش

 

 

1-usetress