blog image

چرا مشاور یا رواندرمانگر شده ام؟

کلمات کلیدی :

چرا مشاور یا رواندرمانگر شده ایم؟

شاید پاسخ این سئوال به تعداد افرادی که به این حرفه اشتغال دارند، متنوع باشد. هر فرد انگیزه های شخصی برای انتخاب حرفه و شغلی دارد که به آن مشغول است. دیوید گلدارد در کتاب خویش تحت عنوان Basic personal counselling: a training manual for counselors  که با عنوان «مفاهیم بنیادین ومباحث تخصصی در مشاوره» به فارسی ترجمه شده است به این نکته مهم اشاره می کند که آگاهی به انگیزه انتخاب این حرفه در نحوه عملکرد مشاور و رواندرمانگر بسیار موثر است.

ممکن است در نگاه اول، انگیزه بسیاری از ما درمانگران کمک رسانی به دیگران باشد. ممکن است این انگیزه با نظام ارزشی ما در ارتباط باشد اما توجه به انگیزه های شخصی در کنار انگیزه کمک به دیگران موضوع بسیار مهمی است که گلدارد به خوبی به آن پرداخته است. زمانی که درمانگر به انگیزه های شخصی خویش برای برگزیدن این حرفه واقف نیست، احتمال بیشتری وجود دارد که انگیزه های او در انجام حرفه ای کار مشاوره و درمان اختلال ایجاد نمایند.

هر انتخاب در زندگی با یکی از نیازهای ما در ارتباط است و انتخاب حرفه و شغل از این قاعده مستثنی نیست. زمانی که به نیازهای شخصی که در پس این انتخاب نهفته است با چشم باز و آگاهی نگریسته نشود، این احتمال وجود دارد که نیازهای درمانگر در جلسات درمان و مشاوره اش مداخله گر باشد.

چنانچه «موثر بودن» انگیزه اساسی برای انتخاب این حرفه باشد، لازم است معنای «موثر بودن» مورد تعمق و بررسی قرار گیرد. موثر بودن از دیدگاه مراجع و مشاور می تواند معانی متفاوتی داشته باشد. منظور مراجع از موثر بودن مشاوره را می توان در فرآیند « گرفتن درخواست» از او جستجو کرد. برخی از مراجعان درخواستهای غیر منطقی و غیر واقع بینانه ای از جلسات مشاوره خویش دارند. ممکن است آنها انتظار داشته باشند مشاور به جای آنها تصمیم بگیرد یا دقیقا به آنها بگوید چه راهی را در زندگی دنبال کنند. برخی از مراجعان بدنبال شنیدن پند و نصحیت هستند و بسیاری از آنها وقتی در زندگی شخصی خود با نصیحت مواجه شده اند از آن رویگردان بوده اند.

اگر درمانگر به انگیزه اصلی خود در انتخاب حرفه مشاوره واقف نباشد، این امکان وجود دارد که موثر بودن خویش در جایگاه درمانگری را با راضی نگاه داشتن مراجع اشتباه بگیرد و وارد بازی های ناسالم مراجع آشفته گردد. مراجعی که درد تصمیم گیری و پذیرش مسئولیت های آن را بر نمی تابد ممکن است مشاور یا درمانگر را برای آنکه به جای او تصمیم بگیرد و مستقیم به او بگوید چه بکند و چه نکند، تحت فشار قرار دهد. درمانگر و مشاوری که راضی نگه داشتن مراجع را «موثر بودن» تلقی می کند ممکن است در مقابل این فشارها به انجام رفتارهای غیر حرفه ای مانند نصیحت کردن یا تصمیم گیری و انتخاب به جای مراجع دست بزند. این رفتارها به ویژه در مشاوره پیش از ازدواج احتمال وقوع بیشتری دارد.

اما به راستی چرا چنین اتفاقاتی می افتد؟ چرا برای برخی از ما درمانگران پرداختن به پاسخ این سئوال که چرا درمانگری و مشاوره را انتخاب کرده ایم دشوار به نظر می رسد و با اولین پاسخ که علاقه به کمک دادن به دیگران است از تعمق بیشتر بر آن خودداری می کنیم؟

درمانگران و مشاوران نیز کودکی، نوجوانی، جوانی و به طور کلی زندگی خود را همان جامعه ای سپری کرده اند که مراجعانشان در آن پرورش یافته اند. سبک های تربیتی خانواده های مشاوران و درمانگران الزاما تفاوت معناداری با خانواده های مراجعان ندارد. در سبک تربیتی مسموم و متاسفانه رایج در خانواده و جامعه، توجه به فرد، توجهی مشروط به نتایج و دست آوردهاست. این توجه مشروط می تواند باعث جدایی فرد از خود واقعی اش شود و به سمتی برود که دیگران از او می خواهند. در این سیستم تربیتی مسموم مورد توجه قرار گرفتن، تایید شدن و دیده شدن بیش از آنچه برای یک فرد به صورت طبیعی مورد نیاز است، دغدغه و دل مشغولی می آفریند. در این حالت ولع دیده شدن، مورد توجه قرار گرفتن و تایید شدن به جای نیاز سالم به دیده شدن ،دریافت توجه و تایید می نشیند. به این ترتیب سکان رفتارهای فرد به دست این ولع می افتد و او را به جایی می برد که بیشترین توجه، تایید و دیده شدن را دریافت نماید. در واقع انجام رفتارها یا انتخاب گزینه هایی که فرد برای دیده شدن و گرفتن توجه به آنها مبادرت می ورزد، فی نفسه برای فرد اصالتی ندارند و چه بسا دلِ خوشی نیز از آنها نداشته باشد اما تایید، توجه و دیده شدنی که در پس این انتخاب ها و رفتارها نهفته است او را به این سمت متمایل کرده است. افتخار به دست آوردها باعث می شود افراد از موفقیت و تلاش خویش برای دستیابی به آن، نقابی بسازند و خود واقعی و رنجور خویش را در پس آن پنهان سازند.

در اتاق مشاوره و درمان بارها شاهد مراجعانی بوده ایم که در زندگی شهروندانی موفق بوده اند، از تحصیلات عالی برخوردار بوده، به حرفه و شغلی مشغول بوده اند که مورد اقبال جامعه است و از درآمد مناسبی بهره مند بوده اند اما هیچکدام از این موارد نتوانسته است در میانسالی یا حتی جوانی مانع ابتلای آن ها به حس پوچی، بی ارزشی و یا افسردگی شود. در پس این نقابها که زمانی برای تایید و توجه دیگران برداشته شده و بر چهره زده شده است، فردی غمزده قرار دارد که از بی توجهی خودش به خودش رنج می برد!

همانطور که اشاره شد، مشاوران و درمانگران نیز در جامعه ای رشد کرده اند که مراجعانشان در آن پرورش یافته اند. پس دور از ذهن نخواهد بود اگر حرفه یاری رسان درمانگری بر اساس «ولع»  تایید گرفتن انتخاب شده باشد؛ تایید گرفتنی که در پس ارزش «کمک به دیگران» نهفته است. کلمه «ولع» را آگاهانه و از روی عمد انتخاب کرده ام. میل به تایید شدن و نیاز به مورد توجه قرار گرفتن میل و نیازی کاملا طبیعی است اما عدم پاسخ گرفتن به اندازه کافی این نیاز در دوران کودکی می تواند «ولع» مورد تایید قرار گرفتن را ایجاد کند و این «ولع» است که می تواند در کار حرفه ای مشاوره و رواندرمانی اختلال ایجاد نماید.

درمانگرانی که «ولع» تایید شدن بالایی دارند در مواجهه با مشکلاتی که در کار حرفه ای شان وجود دارد از سه سبک مقابله ای جنگ، گریز و تسلیم به این شکل استفاده می کنند:

  • اشتباهات حرفه ای شان را توجیه می کنند. ( جنگ)
  • از بررسی عملکردشان اجتناب می کنند و مایل نیستند در جلساتی شرکت کنند که به بررسی عملکرد حرفه ای آنها پرداخته می شود.( گریز)
  • به اشتباه کردن تن می دهند و به نظرشان می رسد کار دیگری نمی توان کرد. ( تسلیم)

زمانی که نقاب «یاری رسانی به دیگران» به جای فردیت فرد، می نشیند، فرد آن را با هویت خود اشتباه می گیرد، هر آنچه بخواهد این نقاب را تهدید کند، می تواند سیستم واکنش به تهدید مغز را فعال نموده و یکی از سه پاسخ مغز هیجانی را برانگیزد. در چنین حالتی هر نوع اشتباه کوچک حرفه ای نیز می تواند سیستم ترس و بدنبال آن شرم ( من خوب نیستم) را فعال کرده و درمانگر را از اینجا و اکنون در اتاق مشاوره یا درمان دور نماید.

خودشناسی عیمق، گرفتن درمان و مشاوره برای درمانگرانی که قصد دارند یاری رسانی اخلاقی و حرفه ای را ارائه نمایند، یک الزام است. شناخت خود به درمانگر کمک می دهد، زخم های عاطفی کودکی خود را بشناسد، به محرک ها و متغیرهایی که نقش برانگیزاننده و راه انداز درد این زخم ها را بازی می کنند واقف شود و برای بهبود این زخم ها کاری موثر انجام دهد. همانگونه که تا زخم های کودکی خود را بهبود ندهیم نمی توانیم والد موثری برای فرزندانمان باشیم، تا زمانی که برای کودک درون مان والد گری موثری را پیش نگیریم و «موثر بودن» را در رابطه با خود تجربه نکنیم، نمی توانیم درمانگر یا مشاوری موثر باشیم.

 

فائقه رزاقی

مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش

 

منابع:

برادشاو،جان.(1381). آفرینش عشق، ترجمه حواد شافعی مقدم ونیره ایجادی. انتشارات پیکان

رزاقی، فائقه.(1384). مطالعه همبستگی میان شناخت مشاوران از رابطه اخلاقی مشاور- مراجع و هموابستگی مشاور به مراجع در میان مشاوران شاغل در سازمان بهزیستی تهران. دانشگاه تربیت معلم تهران ( خوارزمی)

کاتلر، جفری. برو، لی. (1397). هر بار یک زندگی! مداخلات و مهارتهای یاری رسانی. ترجمه دکتر میر سعید جعفری، فاطمه روحانی زاده و فهیمه شاداب مهر. انتشارات ارجمند

گلدارد،دیوید.(1394)، مفاهیم بنیادی و مباحث تخصصی در مشاوره، آموزش و کاربرد مهارتهای خرد در مشاوره فردی، ترجمه دکتر سیمین حسینیان. انتشارات کمال تربیت

 

Hemfelt.R,Minirth.F.(1989). Love is a Choice: The Definitive Book on Letting Go of Unhealthy Relationships Paperback – Illustrated, February 1, 2003. Publisher Thomas Nelson.

 

Lancer.D.Conquering shame and Codependency,8 steps to freeing the True you. (2014).Haselden publishing