blog image

روابط بین فردی

کلمات کلیدی :

انتقاد سازنده و برخورد سازنده با انتقاد

نارضایتی در روابط انسانی احساسی کاملا طبیعی و قابل انتظار است. زمانی که در یک رابطه نارضایتی تجربه می شود، به طور معمول افراد درگیر رابطه به انتقاد می پردازند. تفاوتی نمی کند که رابطه میان همسران است یا همکاران یک اداره و یا رئیس و کارمند زیر دست او، در همه موارد احساس نارضایتی می تواند عامل برانگیزاننده ای برای بیان انتقاد باشد.

از سوی دیگر واکنش افراد در مواجهه با انتقاد، متفاوت است. برخی از افراد نسبت به انتقاد بسیار حساس و آسیب پذیر هستند. آنان خود باور دارند که انتقاد پذیری پایینی دارند. عده ای دیگر با آنکه معتقدند که انتقاد پذیر هستند اما در عمل با واکنش های هیجانی نسبت به انتقاد، خود و دیگران را به درد سر می اندازند. دسته ای از افراد هم می توانند برخورد منطقی با انتقاد داشته باشند.

در این مقاله، به دنبال آن هستیم تا شیوه صحیح بیان انتقاد همچنین روش درست مواجهه با انتقاد را مطرح نماییم.

انتقاد سازنده ( بیان سازنده انتقاد)

آنچه می تواند باعث تصحیح عملکرد و بهبود روابط شود، انتقاد سازنده است. انتقاد سازنده را می توان این گونه تعریف کرد:

«انتقاد سازنده در پی هدفی مطلوب است، هدف این است که نحوه انجام کاری، رفتار یا عملکرد دیگری به گونه ای تغییر کند تا دستیابی به اهداف مشترک تسهیل گردد.»

همانگونه که اشاره شد، احساس نارضایتی عامل برانگیزاننده ای برای انتقاد است. نارضایتی یک هیجان است و مانند هر هیجان دیگری زمانی که شدت بالایی دارد، کارکرد های منطقی ما را تضعیف می نماید. بدیهی است برای بیان انتقاد سازنده نیاز به تسلط بخش منطقی به بخش احساسی وجودمان داریم. از این رو نیاز است قبل از آنکه وارد تعامل و گفتگو با فردی شویم که قصد انتقاد از او را داریم، به خود زمان دهیم تا آرامش مان را باز یابیم. بیان انتقاد در زمان برآشفتگی نمی تواند انتقاد سازنده و صحیحی را بدنبال داشته باشد.

 نکته مهم در بیان صحیح انتقاد آن است که ابتدا از خود بپرسیم دقیقا از چه چیزی ناراضی هستیم؟ زمانی که احساس نارضایتی برای خود ما مبهم است و دقیقا نمی دانیم چه چیزی در ما این احساس را ایجاد کرده است، نمی توانیم انتقاد شفاف و واضحی را مطرح نماییم. از سوی دیگر لازمست انتقاد ما منطبق بر واقعیت های موجود باشد و نه صرفا بر اساس تصورات یا ذهنیت های مان. بعنوان مثال صرفا همینکه تصور کرده ایم همکارمان از انجام کارهایی که به او محول شده طفره می رود؛ نمی توانیم از او انتقاد کنیم. برای انتقاد سازنده لازمست شواهدی واقعی و دقیق از مواردی داشته باشیم که همکارمان در انجام آنها اهمال کرده است.

قبل از بیان انتقاد لازمست بدانیم هدف مان از بیان انتقاد چیست؟ می خواهیم با بیان این انتقاد چه تغییراتی رخ دهد؟ زمانی که بر اثر هیجان زدگی و برآشفتگی به بیان انتقاد می پردازیم صرفا بدنبال تخلیه هیجان ناخوشایند خود هستیم! این هدف نمی تواند رابطه ای رضایتبخش یا موثر را برای ما به ارمغان بیاورد. در بیان انتقاد سازنده لازمست بدنبال ایجاد تغییراتی در رفتار، عملکرد و یا نحوه انجام کاری باشیم.

 ما می توانیم از عملکرد فردی که با او ارتباط داریم، ناراضی باشیم و این موضوع را با او در میان گذاریم اما نمی توانیم شخصیت فرد مقابل را زیر سئوال ببریم. این کار هیچ کمکی به تغییر عملکرد یا رفتار فرد نخواهد کرد، بلکه می تواند هیجان بسیار دردناک شرم را در او ایجاد نماید. شرم به حدی آزارنده و دردناک است که می تواند فرد را به رفتارهای مخربی مانند توجیه کردن، دلیل تراشی و یا پرخاشگری سوق دهد.

منصفانه ترین حالت انتقاد آن است که یا رفتار و عملکرد فرد را با اصول و موازین کلی انجام آن رفتار یا عملکرد مقایسه کرده واصطلاحا ارزیابی کنیم. قضاوت رفتار فرد، مقایسه عملکرد او با موازینی است که ما برای انجام یک کار در نظر داریم. به عبارت بهتر انتقاد منصفانه انتقادی است که از ارزیابی عملکرد فرد ناشی شده باشد و نه قضاوت رفتار یا عملکرد او. قضاوت دیگران ناشی از تمایل ما برای تطابق دیگران با ارزشها و ترجیهات ماست. اگر رفتار یا عملکرد فردی با ارزشها یا تمایلات و ترجیحات ما همخوانی ندارد می توانیم بگوییم «من این رفتار را نمی پسندم» اما بیان جمله ای مانند « این رفتارت درست نیست!» غیر منصفانه است. چرا که ما رفتار و عملکرد فرد را تنها با ارزشها و درونیات خودمان سنجیده ایم اما اگر مقیاس سنجش را تغییر دهیم و با شاخص های دیگری بسنجیم امکان درست بودن رفتار فرد وجود دارد.

آنچه می تواند بیان انتقاد را به انتقادی سازنده تبدیل نماید تمرکز منتقد بر تغییراتی است که باعث بهبود عملکرد می شود و نه بر ناخوشایندی های رفتار فعلی. بعنوان مثال زمانی که از بهم ریختگی اتاق فرزند نوجوان تان احساس نارضایتی می کنید، اگر با تمرکز به میزان بهم ریختگی، انتقادتان را بیان کنید شاید جمله ای مانند این را به زبان بیاورید:

  • « این اتاق است یا بازار شام؟! آدم سرگیجه می گیرد از این همه به هم ریختگی!»

بیان این عبارات نمی تواند به اندازه کافی در فرد اشتیاقی برای تغییر ایجاد نماید. ممکن است نوجوان را به توجیه، دلیل تراشی و یا پرخاشگری سوق دهد.

از سوی دیگر می توان از عبارات دیگری نیز استفاده نمود که متمرکز به تغییراتی هستند که مایلید در رفتار او تجربه کنید. عباراتی مانند:

  • « زمانی که کتابهای ات در قفسه کتابها هستند و لباسهایت را در کمد لباست می گذاری، وسایلت را راحتر و زودتر پیدا می کنی و برای استفاده از لباسهایت به دردسر نمی افتی، پیشنهاد می کنم امروز زمانی را برای مرتب کردن اتاقت در نظر بگیری، نظر خودت چیست؟»

در این بیان، علاوه بر اشاره دقیق به مواردی که نشانه بهم ریختگی هستند؛ بر سودمندی نظم تمرکز کرده اید. علاوه بر آن فرزندتان را به مشارکت در این گفتگو فراخوانده اید. به او امر نکرده اید که اتاقت را مرتب کن! از او نظر خواسته اید. بیان انتقاد به این شیوه و مشارکت فرد در گفتگو احساس ارزشمندی را در مخاطب ایجاد می کند. این احساس به او کمک می کند شرم کمتری را تجربه نموده و برای انجام تغییرات تمایل و اشتیاق بیشتری را نشان دهد.

نکته مهم دیگری که نیاز است در بیان انتقاد به آن توجه کرد، گوش دادن دقیق به صحبت های فرد مقابل است. در واقع انتقاد سازنده به دنبال محکوم کردن مخاطب و به کرسی نشاندن حرف خودمان نیست. در انتقاد سازنده موضوعی ( رفتار یا عملکرد مخاطب) با کمک خود او بررسی می شود. این بررسی می تواند زوایایی را برای ما آشکار سازد که پیش از این از آن آگاه نبوده ایم. ما شاهد عملکرد فرد مقابل هستیم اما گاهی دلایل او را برای انجام آن رفتار به درستی نمی دانیم و  اگر آن دلایل را بدانیم ممکن است ارزیابی ما تغییر کند. موضوع مهم در بیان انتقاد رسیدن به توافقی است که طرفین در آن سهیم هستند و این توافق آنان را به هدف مشترک نزدیک تر می نماید.

به طور خلاصه برای بیان انتقاد سازنده نیاز است مراحل زیر را دنبال کنید:

  1. به هیجان نارضاتی خود مسلط شوید. اجازه ندهید نارضایتی به خشم یا احیانا نفرت تبدیل شود. در صورتی که این اتفاق افتاده است، قبل از آن که این احساسات پرفشار را کاهش نداده و آرامش خود را باز نیافته اید وارد گفتگو نشده و انتقادتان را بیان نکنید.
  2. قبل از بیان انتقاد از خود بپرسید از کدام قسمت های رفتار یا عملکرد فرد احساس نارضایتی می کنید. این امر به شما کمک می دهد بتوانید به صورت شفاف و واضح انتقادتان را مطرح نمایید.
  3. به هدفتان از بیان انتقاد توجه کنید. هدف از بیان انتقاد محکوم کردن و یا تخریب فرد مقابل نیست. هدف، ایجاد تغییراتی است که به بهتر شدن عملکرد فرد و تسهیل دستیابی به هدف مشترک کمک می نماید.
  4. قبل از بیان انتقاد، مشخص کنید آیا رفتار یا عملکرد فرد مقابل را با اصول کلی سنجیده اید و یا رفتار مخاطب فقط با آنچه مورد پسند شماست، همخوان نیست. این بررسی کمک می دهد بتوانید انتقاد خود را واضح مطرح نمایید. اگر رفتار فرد با اصول شخصی شما همخوان نیست لازم است به وضوح به این نکته اشاره کنید که شما این رفتار را نمی پسندید نه آنکه این رفتار پسندیده نیست.
  5. انتقادتان را با آرامش و تکیه به شواهد واقعی و منطقی بیان کنید.
  6. در بیان انتقادتان فقط به کاستی ها تمرکز نکنید بلکه برای بهبود شرایط پیشنهاداتی بدهید. دقت داشته باشید آنچه می گویید پیشنهاد باشد و نه جملات امری و لحنی که نگاهی بالا به پایین را تداعی می کند.
  7. در زمان بیان انتقاد گفتگو کنید. گفت و گو یعنی گفتن و شنیدن. به همان میزان که به بیان انتقاد می پردازید، شنونده نظرات مخاطب باشید. صحبت های او را با آرامش، دقت و اشتیاق گوش کنید. بدنبال نفی حرفهای او نباشید. این نوع گوش دادن شما را از مسیر انتقاد سازنده دور می کند.
  8. در پایان به دنبال توافقی باشید که هر دوی شما برای انجام آن برانگیخته و مشتاق هستید و شما را به اهداف مشترکتان نزدیک می کند.

برخورد سازنده با انتقاد

در مواجهه با انتقاد می توان طیفی را در نظر گرفت که از واکنشی ترین مواجهه ( انکار، توجیه، دلیل تراشی، حمله متقابل و ... ) تا منطقی ترین مواجهه ( پذیرش، بررسی و تغییر) امتداد دارد. هر فرد می تواند بر روی نقطه ای از این طیف قرار داشته باشد.

شیوه مواجهه با انتقاد به دو عامل بستگی دارد:

  • میزان شفقت به خود در شنونده
  • میزان سازنده بودن انتقاد ( با تعریفی که در قسمت قبل از انتقاد سازنده انجام شد)

شاید به نظر برسد عامل دوم تاثیر گذار تر است. اما آنچه روانشناسی بویژه رویکرد شناختی رفتاری به ما می آموزد آن است که اتفاقات بیرونی تعیین کننده احساس یا رفتار ما نیستند بلکه اتفاقات درونی و معانی که ما به اتفاقات بیرونی می دهیم تعیین می کنند که ما چه احساسی را تجربه کنیم و یا چه رفتاری را بروز دهیم.

یکی از دلایل عمده مواجهه هیجانی با انتقاد، باورهای ناکارآمدی است که ما در مورد خودمان یا دیگران داریم. باورهای غیر منطقی و ناکارآمدی مانند :

  • نباید کسی از من ناراضی باشد.
  • من نباید اشتباه کنم.
  • نباید به دیگران اجازه دهم که متوجه اشتباهات من شوند.
  • اگر من اشتباه کنم، افتضاح است.
  • همه باید مرا تایید کنند.
  • اگر دیگران ( آدمهای مهم زندگی من ) مرا تایید نکنند، یعنی آدم بدی هستم ( دوست داشتنی نیستم، بی ارزشم یا بی عرضه ام)

این باورهای ناکارآمد باعث می شوند در مواجهه با انتقاد احساس پرفشاری از خشم، شرم و ناامیدی را تجربه کنیم. این هیجانات پرفشار ما را از مسیر برخورد سازنده با انتقاد دور می کنند. ممکن است بر اساس این هیجانات به رفتارهای ناکارآمدی مانند انکار، توجیه و دلیل تراشی و یا حمله متقابل دست بزنیم. بدیهی است هیچکدام از این رفتارها حال خوشایند و رابطه موثری را بدنبال نخواهند داشت.

باورهای مذکور ناکارآمد و منطقی هستند چون هیچ شواهد منطقی و عینی برای درست بودن آنها وجود ندارد. برای آنکه به ناکارآمد بودن این باورها پی ببرید می توانید هر کدام از باورهایی که در بالا به آنها اشاره شد و هر باور دیگری از این دست را بنویسید. سپس در مقابل آن کلمه «چرا؟» را بگذارید. از خود بپرسید:

« چرا باید نباید کسی از من ناراضی باشد؟»

این باور را از کجا آورده اید؟ آیا می شود همه انسانها از یک نفر راضی باشند و او هم از خودش احساس خوبی داشته باشد. آدمها خلق و خو و ویژگی های بسیار متفاوتی دارند. از سوی دیگر یک فرد هم در طول زندگیش تغییراتی را در خلق و خو و حتی ارزشهایش تجربه می کند. به عبارت بهتر دیدگاه مردم مانند دریایی مواج است که از ثبات برخوردار نیست. حال اگر بنا باشد شما همه را راضی نگه دارید، گویی خانه عزت نفس تان را روی آب ساخته اید!

ضمنا همانگونه که شما حق دارید احساسات مختلف را تجربه کنید و دیدگاه هایی متفاوت از دیگران داشته باشید آنها نیز این حق را دارند. آنها هم می توانند متفاوت از شما یک موضوع را ببینند و نظرشان را اعلام کنند. نظر آنها، نظر آنهاست. چه چیزی باعث برآشفتگی شما می شود؟ آیا این که برای خود هویتی مستقل و جدای از آنها ندارید؟ آیا فکر می کنید اگر آنها حرفی بزنند حتما درست می گویند؟

 

زمانی که با انتقاد مواجه می شویم، چه آن انتقاد سازنده باشد و چه سازنده نباشد، به میزانی که خودمان را پذیرفته باشیم می توانیم انتقاد را از شخصیت مان جدا کرده و به رفتارمان نسبت دهیم. تاکید می کنم چه گوینده انتقاد، این ملاحظه را انجام داده باشد و چه نداده باشد، چه از رفتار ما انتقاد کرده باشد و چه آن را به همه شخصیت ما نسبت داده باشد، در صورتی که ما خود را پذیرفته و رفتارمان را به صورت جزئی از شخصیت و نه همه شخصیت مان نگریسته باشیم می توانیم برخوردی منطقی و سازنده با انتقاد داشته باشیم.

یکی از عواملی که باعث بهم ریختگی و آشفتگی افراد در مواجهه با انتقاد می شود، یکی دانستن شخصیت خود با رفتارهای شان است. رفتارها بخشی از شخصیت ما هستند اما همه آن نیستند. شما می توانید کاری را اشتباه انجام دهید اما فرد اشتباهی نیستید. همه ما در زندگی شکست هایی را تجربه کرده ایم اما این بدان معنا نیست که آدمهای شکست خورده ای هستیم. هر فرد می تواند ساعاتی از روزش را غیر منطقی یا حتی احمقانه رفتار کرده باشد، اما این بدان معنا نیست که فرد احمقی است!

زمانی که دچار عارضه تایید طلبی هستیم، نمی توانیم نظرات مخالف دیگران را بدون برآشفتگی بشنویم. تایید طلبی بیماری است که می تواند زندگی ما را فلج نماید. تمایز میان نیاز به تایید و تمایل به تایید موضوعی است که می تواند به ما برای مقابله با تایید طلبی کمک نماید.

نیاز به تایید بدان معناست که دیگران «باید» مرا تایید کنند. نیاز به خوب بودن یعنی من یا دیگری « نباید» اشتباه کنیم. اما تمایل به تایید دیگران این معنا را دارد که دوست دارم و ترجیح می دهم دیگران تاییدم کنند و اگر مورد تایید باشم احساس خرسندی و خوشحالی را تجربه می کنم ولی اگر تاییدم نکردند، برآشفته نمی شوم. چون پذیرفته ام که دیگران مستقل و جدای از من هستند و همانند من آزادی داشتن عقاید متفاوت و نظرات مختلف را دارند. تمایل به خوب بودن بدان معناست که برای خوب و منطقی بودن تلاش می کنم اما می پذیرم گاهی نیز ممکن است اشتباه کنم و غیر منطقی رفتار کنم. میتوانم رفتار اشتباه و غیر منطقی ام را بپذیرم و عذر خواهی کنم.

زمانی که کودک بوده ایم باورهایی مانند: « باید دیگران مرا دوست داشته باشند» برایمان ارزش حیاتی داشته است. چون دوست داشتن دیگران به معنای مراقبت آنها از ما بوده است و ما بدون مراقبت آنها قادر نبوده ایم نیازهای خود را مرتفع سازیم و به بقای خود ادامه دهیم. اما امروزه بعنوان یک انسان بزرگسال که برطرف کننده نیازهای خود و حتی دیگران هستیم، چه اندازه این باور می تواند کارآمد باشد؟

زمانی که باورها کهنه و قدیمی را مانند لباسهایی مندرس و ژنده بر تن افکار و ذهن مان می پوشانیم، مستعد آسیب پذیری نسبت به شرم می شویم. انتقاد دیگران شرم را در ما زنده می کند. شرم می تواند ما را تسلیم کند. به ما بباوراند که خوب نیستیم. بنابراین افسرده و بی انرژی می شویم. شرم می تواند ما را عصبانی کند. ما را به جنگیدن و ورود به بازی متقاعد سازی وادار نماید. این بازی مسموم با صرف انرژی فراوان همراه است و نتیجه جز خستگی و فرسودگی به همراه ندارد. در این بازی مسموم ما با هیجان تلاش می کنیم به دیگران تفهییم کنیم در مورد ما اشتباه می کنند. ما اشتباهی، احمق یا بد نیستیم. این تلاش بی ثمر نشان از آن دارد که در لایه های عمیق شخصیت مان باور داریم که استباهی، احمق یا بد هستیم و از اینکه دیگری این امر را به ما گوشزد کرده است برآشفته شده ایم. زمانی که دیگری این موضوع را به زبان آورده است، احساس کرده ایم رسوا شده ایم بنابراین با او جنگیده ایم تا حرفش را پس بگیرید، شاید به این وسیله آن ندای درونی همیشگی که می گوید تو به درد نخوردی، احمقی یا بدی! آرام بگیرد. 

راه کار موثر برای مقابله با این ندای درونی آزارنده و دروغ گو، شفقت به خود است. لازم است خود را بپذیریم همانگونه که اشتباه یا رفتار غیر منطقی دوست مان را می پذیریم و او را دلداری می دهیم. لازمست خودمان را دوست داشته باشیم.

انتقادهای دیگران زمانی ما را برآشفته می کند که منتقد درون مان را بیدار میکند و این منتقد سخت گیر جملات دیگران را در ذهن ما به حالت «اکو» پخش می کند. حتی به آن چیزهای غیر منصفانه دیگری نیز اضافه می کند و این امر باعث می شود ما برآشفته شویم. زمانی می توانیم با منتقد درون مان به شیوه ای سالم مقابله کنیم که درون خود بخش دیگری را بعنوان دوست و یار خود بشناسیم و پرورش دهیم.

ما در ذهن خود دادگاهی داریم که با هر بار عملکرد اشتباه ( چه اشتباه واقعی باشد و چه ذهنی) جلسه تشکیل می دهد. در این جلسه دادگاه، منتقد در نقش شاکی و ما در نقش متهم هستیم. زمانی که هیچ وکیل مدافع و یاوری ندرایم منتقد می تواند ما را محکوم کند. اما برای مواجهه موثر و سالم با منتقد لازم نیست با او بجنگیم. این کار او را قوی تر میکند. لازم است بخشی را در خود شناسایی کنیم که با ما مهربان است. این بخش با شفقت به خود تجهییز می شود. این بخش می تواند نقش وکیل مدافع را برای ما ایفا کند و هر بار که منتقد شکایتش را به دادگاه ذهن ما اعلام می دارد، در نقش وکیل مدافع از منتقد بخواهد شکایتش را شفاف و واضح مطرح کند و برای آن شواهد منطقی و واقعی ارائه نماید. ضمنا زمانی که منتقد مستاصل می شود پای پرونده های دیگر را به میان می کشد. وکیل مدافع به شاکی گوش زد می کند که این جلسه دادگاه برای رسیدگی به این پرونده تشکیل شده است و او حق ندارد این پرونده بسته نشده، پرونده دیگری را باز کند.

به این ترتیب شما می توانید از حملات بی امان منتقد در زمان مواجهه با انتقاد دیگران در امان باشید. الیس جمله بسیار زیبای دارد که می گوید: « هیچ کس نمی تواند مرا عصبانی کند، بله هیچ کس!» دلیل او برای این ادعا آن است که تا ما به کسی اجازه ندهیم، دیگری نمی تواند ما را عصبانی کند. عصبانی شدن در واقع تسلیم منتقد درون شدن است. زمانی که ما تسلیم شکایت های بی اساس منتقد درون می شویم، شرم را تجربه می کنیم. شرم ما را مچاله و عصبی می کند. اما اگر با کمک وکیل مدافع از منتقد شواهد بخواهیم می توانیم رفتارمان را از شخصیت مان تفکیک کنیم. متواضعانه بپذیریم که بخشی از رفتارمان در برخی از مواقع دچار اختلال یا اشتباه شده است. بنابراین می توانیم متعهد شویم مشکلات رفتاریمان را برطرف کنیم. بدون آن که به خود برچسب احمق، غیر منطقی یا آدم بد بزنیم.

زمانی که وکیل مدافع را در خود تقویت کرده باشیم، در مواجهه با انتقاد بیرونی نیز می توانیم با آرامش وارد گفتگو شویم. از فردی که از ما انتقاد کرده است بخواهیم انتقادش را شفاف و عینی بیان کند. از بیانات کلی و مبهم بپرهیزد. برای انتقادش شواهد عینی ارائه دهد. در صورتی که انتقاد او با شواهدی عینی و واقعی همراه بود، بپذیریم که بخشی از رفتار ما اشتباه بوده است. عذر خواهی کنیم و از او بخواهیم برای برطرف شدن مشکل پیشنهاداتی بدهد. پشنهادات او را به دقت گوش کنیم و نظراتمان را بیان کنیم. در پایان به تفاهم و توافقی دست یابیم که به ما را به در دستیابی به اهداف مشترک یاری می دهد.

 

فائقه رزاقی

مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش

منابع

  • نینان، مایکل. درایدن، ویندی.( 1399)، زندگی خردمندانه. ترجمه دکتر زهرا اندوز و  دکتر حسن حمیدپور. انتشارات ارجمند.
  • مک کی، متیو. فانینگ، پاتریک. (1398)تکنیک های شناختی  برای افزایش عزت نفس. ترجمه سید مرتضی ارجمندی نسب. انتشارات ارجمند.
  • نف، کریستین. (1398). شفقت خود. ترجمه دکتر الهام موسویان. انتشارات ارجمند
  • نف، کریستین. گرمر، کریستوفر. ( 1398). کتاب کار شفقت خود بهوشیارانه. ترجمه دکتر الهام موسویان و دکترچنگیز رحیمی طاقانکی. انتشارات ارجمند.