blog image

علوم شناختی

کلمات کلیدی :

بیوشیمی احساس شادی

قسمت اول دوپامین

احساسی که ما آن را «شادی» می نامیم ناشی از وجود چهار نوروترنسمیتر خاص مغز است. دوپامین، اندروفین، اکسی توسین و سروتونین. وقتی مغز چیزی را ادراک می کند که برای بقا مفید است این نوروترنسمیترهای شادی بخش را ترشح می کند. این مواد پس از زمان کوتاهی در فضای سیناپسی بازجذب می شوند تا زمان دیگری که موضوع مفید بعدی برای بقا ادراک شود، دوباره آماده ترشح شدن باشند. هر کدام از این مواد احساسات متفاوتی را ایجاد می کنند. در این مقاله در پی آشنایی بیشتر شما با این چهار نوروترنسمیتر مهم هستیم. جالب است بدانید هر کدام از این نوروترنسمیترها احساس متفاوتی را راه اندازی می کنند.

دوپامین

دوپامین لذت به دست آوردن چیزهایی را به وجود می آورد که نیازهای فرد را برآورده می کنند. این نوروترنسمیتر فرد را تحریک می کند تا به نیازهای خود دست یابد، حتی اگر این کار مستلزم تلاش فراوانی باشد.به طور کلی وقتی فرد به چیزی که به دنبالش هست، نزدیک می شود دوپامین باعث تجربه هیجان زدگی می شود.  به عبارت دیگر دوپامین در پی جستجوی پاداش ترشح می شود و این پیام را می رساند که مقداری پاداش پیدا شده است. بنابراین احساس خوبی ایجاد می کند این احساس خوب فرد را بر می انگیزد که به جستجوی خود و یافتن پاداش بیشتر ادامه دهد.

زمانی که فرد دنیای پیرامونش را کاوش می کند و نشانه ای از چیزی می یابد که احساس خوبی در او ایجاد می کند، به دنبال آن چیز می رود. احساس خوشایند ایجاد شده ناشی از فعالیت دوپامین است. مدارهای دوپامینی مغز به فرد کمک می دهند تا بفهمد چه چیزی ارزش تلاش کردن را دارد و چه زمانی بهتر است که تلاش خود را به هدر ندهد.

زمانی که فرصت رفع یک نیاز مربوط به بقا پیش می آید، دوپامین انرژی مورد نیاز برای دستیابی به آن فرصت را فراهم می کند. موج دوپامینی ترشح شده تمام سلولهای عصبی را که در آن زمان فعال هستند را به هم مرتبط می کند. این کار باعث ایجاد تداعی می شود. زمانی که بار دیگر فرد با فرصت و پاداشی مشابه فرصت و پاداش قبلی مواجه شد، در مغزش دوپامین آزاد می شود.

به این ترتیب مدارهای دوپامینی توسط تجربه های دوپامینی گذشته ساخته می شوند. کودکی را در نظر بگیرید که با مادرش در حال جستجوی غذا هستند. او می بیند وقتی مادرش با میوه ای که به آن توت فرنگی می گویند مواجه می شود، هیجان زده و خوشحال می شود. سلولهای عصبی آینه ای کودک، قبل از آنکه او حتی یک دانه توت فرنگی بخورد، دوپامین را در بدنش جاری می کنند. وقتی او اولین دانه توت فرنگی را می خورد طعم های تازه و کمیاب در طبیعت، توجه او را به خود جلب می کنند. به ا ین ترتیب دوپامین بیشتری در مغزش آزاد می شود و مسیری را که به سمت سلولهای عصبی فعال در آن لحظه می روند را هموار می کند. این اتفاق باعث می شود او در آینده شکل ها، صداها و بوهایی که با توت فرنگی تداعی می شوند را تشخیص دهد.

دوپامین بدون تلاش و توجه، الگوی عصبی را ایجاد می کند تا به شما کمک دهد پاداش ها را بیابید. علاوه بر آن انرژی مورد نیاز برای دنبال کردن پاداش ها را هم ایجاد می نماید. ما با مدارهایی که پاداش ها را در پس نیازهای مان وجود می آورند، متولد نمی شویم بلکه آنها را در تجربه زندگی می سازیم. به همین دلیل است که زمینه های هیجان زدگی  و تجربه شادی در افراد مختلف، بر اساس تجارب زندگیشان، متفاوت است.

مغز به جای آنکه دوپامین را برای چیزهایی که از پیش در دسترس بوده اند، هدر بدهد آن را برای چیزهایی ذخیره می کند که با نیازهای کنونی فرد در ارتباطند. در زندگی کنونی در بسیاری از موارد مواد غذایی با فراوانی زیادی در دسترس هستند، بنابراین مغز ترشح دوپامین را برای مواردی ذخیره می کند به راحتی در دسترس نیستند. بعنوان مثال پاداش اجتماعی به راحتی در دسترس نیست، بنابراین جستجو و یافتن پاداش اجتماعی هیجان ناشی از دوپامین را برانگیخته می کند. انسان ها برای کسب پاداش اجتماعی تلاش زیادی می کنند . هر قدم که در مسیر این هدف برمی دارند باعث ترشح دوپامین می شود.

همه ما با این حقیقت روبه رو هستیم که دوپامین به زودی در بدن متابولیزه می شود و برای اینکه دوپامین بیشتری بدست آوریم، نیاز به آن داریم تا بار دیگر به سوی پاداش بعدی قدم برداریم. مطالعه ای که روی میمون ها انجام شد، ناپایداری دوپامین را نشان می دهد. در این مطالعه پژوهشگران دریافتند زمانی که پاداش به میمونها داده می شود ترشح دوپامین آغاز می گردد. چنانچه پاداش به چیزی بیش از انتظار میمون ها تغییر یابد، میزان ترشح دوپامین بسیار افزایش می یابد اما زمانی که ارائه پاداش تداوم می یابد، پس از چند روز تقریبا ترشح دوپامین به صفر می رسد.

پژوهشگران به نکته جالبی در این آزمایش دست یافتند. زمانی که پاداش برای میمون ها عادی شده بود و دیگر دوپامینی ترشح نمی شد، محققان پاداش را به چیزی کمتر از انتظار میمون ها تغییر دادند در این شرایط میمون ها با عصبانیت واکنش نشان دادند. با آنکه پاداش قبلی دیگر آنها را خوشحال نمی کرد، اما حذف آن باعث عصبانیت آنها می شد!

دوپامین به بدن می گوید در کجا به دنبال انرژی بگردد و به این ترتیب احتمال بقا را افزایش می دهد. مغز یاد می گیرد تلاش و پاداش را به هم مرتبط کند و تفاوتی نمی کند پاداش بدست آوردن مواد غذایی باشد یا پاداش اجتماعی و یا رهایی از یک تهدید.

وقتی فرد خود را برای امتحان ریاضی آماده می کند دوپامین به او نیرو می دهد. البته ممکن است آگاهانه به احساس خوب ناشی از آن فکر نکند اما چیزی در زندگی، ریاضی را به پاداش های دیگر ارتباط داده است. این پاداش می تواند دستیابی به موقعیت های اجتماعی باشد. نوع دیگر جستجو و یافتن، حل کردن مسئله ریاضی است. وقتی جواب درست پیدا می شود، احساس « شادی» ناشی از موفقیت تجربه می شود. حتی وقتی پاسخ نادرست است احتمالا یک بار دیگر تلاش صورت می گیرد چرا که فرد هنوز هم انتظار دریافت پاداش را دارد. انرژی این تلاش ها را دوپامین تامین می کند. دوپامین نوروترنسمیتری است که با انتظار پاداش در ارتباط است. وقتی فرد به سوی پاداش مورد نظر حرکت می کند، دوپامین باعث می شود احساس خوبی را تجربه کند.

هر آنچه در سنین کودکی ترشح دوپامین را راه اندازی کرده است، با ساختن مسیرهای عصبی برای ترشح دوپامین، در حال حاضر نیز تعیین می کند چه زمانی دوپامین باید ترشح شود. زمانی که فرد برای اولین بار بستنی را می لیسد احساس بسیار خوشایندی را تجربه می کند. این احساس خوشایند ناشی از ترشح دوپامین است. اما بعد از ده بار لیسیدن بستنی، با آنکه هنوز هم به بستنی علاقمند است اما لذتی مشابه آنچه برای اولین بار تجربه کرده را تجربه نمی کند. زیرا مغز اطلاعات تازه و جدیدی دریافت نکرده است بنابراین به دنبال راه فوق العاده جدیدی می گردد و تا آن را نیابد، ترشح دیگر بار دوپامین اتفاق نمی افتد. به همین دلیل است که پاداش های قدیمی دیگر برانگیزاننده نیستند. نورولوژیست ها این اتفاق را «خوگیری» می نامند. وقتی مغز راه جدیدی برای رفع نیازهای خود می بیند، احساس لذت را راه اندازی می کند. اما این راه جدید پس از مدتی قدیمی می شود.

 اگر بخواهیم به نقش دوپامین در تجربه « عشق» اشاره کنیم باید بگوییم این نوروترنسیمیتر جنبه در پی معشوق دویدن را تحریک می کند. علاوه بر این زمانی که نوزاد صدای پای مادرش را می شنود مقادیری دوپامین در مغز او ترشح می شود. ترشح این پیام رسان عصبی بدان معناست که نیازی در شرف برطرف شدن است.

ارتباط دوپامین و اعتیاد

کوکائین بیش از زندگی واقعی ترشح دوپامین را تحریک می کند. کوکائین باعث می شود بدون این که فرد از جای خود بلند شود، هیجان یافتن چیزی یا به اتمام رساندن کاری مهم را تجربه کند. به عبارت بهتر شما هیجان دستیابی به موفقیت را بدون اینکه مجبور باشید به چیزی دست یابید، تجربه می کنید. با این وجود اگر مغز یاد بگیرد که انتظار لذت های مصنوعی را داشته باشد،پاداش های طبیعی هیجان کمتری را به دنبال خواهند داشت.

بعنوان مثال بازی های کامپیوتری دوپامین را آزاد می کنند، حتی اگر نیازهای واقعی فرد را برطرف نکنند. بازی های کامپیوتری با امتیازهایی که ذهن انها را به پاداش های اجتماعی مرتبط کرده است، به فرد پاداش می دهد. فرد برای گرفتن این امتیازها مکانیسم جستجو و کشف که در فرآیند یافتن غذا دخیل است را فعال می کند. به این ترتیب هر چه بیشتر به پاداش نزدیک شود، دوپامین بیشتری ترشح می شود. دوپامین مسیرهای عصبی را که به فرد می گویند انتظار دریافت پاداش را داشته باشد، هموار می کنند. دفعه بعد که احساس ناخوشایند به سراغ فرد آمد، مغز این بازی  را یکی از راه های خلاصی از احساس ناخوشایند معرفی می کند. به این ترتیب عادت به بازی کامپیوتری اتفاق می افتد. اما یک بازی خاص تنها برای مدتی می تواند مدارهای دوپامینی را فعال نگاه دارد. پس از مدتی آن بازی هیجان سابق را ایجاد نمی کند. به همین دلیل است که بازی های کامپیوتری بر رفتن به مرحله بعد تمرکز دارند. در این حالت، فرد با رسیدن به پاداشی جدید هیجان زده می شود.  

تمام کسانی که به مواد معتاده شده اند همیشه به دنبال «اولین احساس خوشایند» هستند. زیرا لذت اولین باری که از مواد مخدر استفاده می کنند نسبت به زمانی که از یک منبع طبیعی شادی بخش لذت می برند بیشتر است و البته از همیشه نیز بیشتر است. اما دفعه دوم این تجربه دیگر شدیدترین تجربه نیست، مگر آنکه فرد بیشتر از آنچه اولین بار مواد مخدر مصرف کرده است، استفاده نماید. این امر ناشی از پدیده خوگیری است که پیش از این به آن اشاره کردیم.

مغز بدنبال اولین احساس خوشایند است و تفاوتی نمی کند این احساس طبیعی به وجود آمده ابشد یا به وسیله مواد مصنوعی. احساس رضایت مصنوعی مدارهای مصنوعی بزرگی را به وجود می آورند و عوارض جانبی زیادی نیز در پی دارند. با این حال حتی اگر محرک های طبیعی شادی زیاد تکرار شوند، آنها نیز عوارض جانبی خواهند داشت. افراد علیرغم پیامدهای تکرار یک عادت شاد، وسوسه می شند آن را تکرار کنند زیرا کاهش نوروترنسمیترهای شادی بخش باعث می شود با کورتیزول مواجه شوند. وقتی جستجو آغاز می شود، دوپامین آزاد شده است اما بعد از ترشح دوپامین دیگر آنطور که انتظار می رود، فرد هیجان زده نیست.

 

فائقه رزاقی

مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش

منبع

  • برونینگ، لورتا گرزیانو. (1396). عادتهای یک مغز شاد. ترجمه سید مرتضی ارجمندی نسب. انتشارات ارجمند.