blog image

رابطه زوجی

کلمات کلیدی :

شیوه مواجهه موثر با بی وفایی زناشویی

قسمت دوم

همانگونه که در قسمت قبل اشاره شد پدیده بی وفایی بحرانی است که در رابطه زوجی به وقوع می پیوندد و مانند هر بحران دیگری، مواجهه موثر مستلزم دو دسته از مداخلات و مهارتها می باشند. یک دسته مهارتهایی که لازمست  قبل از بحران کسب و تمرین شده باشند و دسته دیگر مداخلاتی که در حین بحران به کمک می آیند و به همسر/ همسران در گذر سالم از بحران مدد می رسانند.

مهارتهای قبل از مواجهه با بحران مانند رزمایشی هستند که توان رابطه زوجی را برای مواجهه با موانع، مشکلات و یا دشمن بالا می برند. بدیهی است در زمان وقوع بحران، گذر سالم همسران از بحران پیش آمده مشروط به انجام مداوم تمرینات و استفاده از مهارتهای مر بوطه است.

دو دسته از مهارتها می توانند به همسران در پیشگیری و گذر سالم از بحران بی وفایی کمک نمایند. کاربرد هر دسته از این مهارتها و زیر شاخه های آنها قبل از بی وفایی حالت پیشگیرانه داشته و پس از مواجهه با بی وفایی می تواند نقش التیام بخش و درمانی داشته باشد.

  1. مهارتهایی که مربوط به باورهای حوزه ارتباطی هستند
  2. مهارتهایی که به هیجانات و تاب آوری هیجانی مربوط می شوند

مهارتهای مربوط به باورهای فرد در حوزه ارتباط

هر کدام از همسران در مورد رابطه زوجی باورهایی در ذهن خود دارند. برخی از این باروها می توانند به غنی سازی رابطه زوجی کمک نموده و برخی دیگر از باورها رابطه را آسیب پذیر می نمایند. در اینجا به برخی از باورهایی که می تواند به پیشگیری از بی وفایی منجر شده و در صورت بروز بی وفایی به گذر سالم از آن کمک نمایند اشاره می کنیم:

 

 

 

 باور به آسیب پذیری انسان و روابط انسانی

از جمله مهارتهایی که قبل از مواجهه با بحران بی وفایی نیاز است همسران به آن مسلط باشند تا در شرایط احتمالی بی وفایی به افزایش تاب آوری آنها کمک نماید، باور این واقعیت به ظاهر ساده اما عمیق است که رابطه همسری رابطه ای انسانی است و مانند هر رابطه انسانی دیگری مستعد آسیب پذیری است.

از آنجا که هر انسانی در زندگی شخصی خود موجودی آسیب پذیر است، این آسیب پذیری را با خود به رابطه همسری نیز می برد. رابطه زوجی حتی در عاشقانه و صمیمانه ترین حالت مستعد آسیب پذیری است.

رابطه در فضای انتخاب متولد شده و رشد می یابد. انتخاب های همسران می تواند رابطه را غنی ساخته و یا آن را ضعیف نماید. زمانی که همسران انتخاب می کنند به جای متهم سازی یکدیگر، چالش ایجاد شده را بررسی نمایند و به آن رسیدگی کنند، انتخاب موثری برای غنی سازی رابطه انجام داده اند. بدیهی است انتخاب راه فرار از چالش، به حل و فصل چالشهای ناگزیر رابطه زوجی کمکی نکرده و رابطه را زخمی می کند.

اما نمی توان انتظار داشت هر کدام از همسران در تمام موقعیت های زندگی انتخاب های سازنده ای را انجام دهد. چرا که او یک انسان است و انسان بودن و خطا پذیری از یکدیگر قابل تفکیک نیستند. بدیهی است طبیعی بودن خطا پذیری به معنای اصرار بر خطا کردن و تکرار مکرر یک خطا به شکل های مختلف نیست.

واقف بودن به خطاپذیری به همسران کمک می دهد نظارت دقیق تری بر خود داشته باشند. بسیاری از بی وفایی های زناشویی در میان همسرانی اتفاق افتاده است که گمان می کرده اند، هرگز به همسر خود خیانت نخواهند کرد و خود را از چنین خطایی مصون می دانسته اند.

باور به آنکه رابطه بخشی از من است و نه همه من

نیاز انسان به روابط انسانی بر روی ژنهای او پایه گذاری شده اند. انسان موجودی اجتماعی است و به رابطه صمیمانه نیاز دارد. اما روابط صمیمانه بخشی از زندگی هر فرد را تشکیل می دهند. همانگونه که نیاز به ارتباط یکی از نیازهای هر فرد را تشکیل می دهد.

هر فرد علاوه بر نیاز به ارتباط ، نیازهای دیگری مانند نیاز به سلامتی جسمانی و روانی، نیاز به پیشرفت، نیاز به تفریح و شادابی و نیاز به آزادی را نیز دارد. نادیده گرفتن این امر باعث می شود همسران به جای تجربه رابطه صمیمانه سالم، در رابطه حل شوند. تلاش بی ثمر برای نگه داشتن رابطه ای که مدتها پیش مرده است، از عوارض باور ناکارآمدی است که می گوید: نیاز به رابطه تنها نیاز روانی من است! افرادی که چنین باوری دارند در روابط زوجی خود مستعد آسیب پذیری زیادی هستند. چرا که رابطه زوجی به رشد آنها کمک نمی کند بلکه مانند باتلاقی آنها را در خود غرق می نماید. شناسایی و تغییر این بارو غلط پیش از ازدواج می تواند به تجربه انتخاب سالم و موثر کمک نماید.

باور به آنکه زخم های کوچک و مداوم می توانند برای رابطه کشنده باشند

باور ناکارآمد و آسیب زننده ای در میان برخی از همسران شایع است مبنی بر آنکه فقط اتفاقات یا چالشهای بسیار بزرگ رابطه زوجی را تهدید می کنند. این باور به شدت آسیب رسان است. همانطور که در زندگی فردی استرسهای خُرد و مداوم بیش از استرسهای بزرگ می توانند یک فرد را از پا درآورند، زخمهای کوچک اما مداوم و کهنه در یک ارتباط بیش از یک چالش بزرگ می توانند به رابطه آسیب برسانند.

علت این امر آن است که همسران در مواجهه با چالشهای بزرگ، لزوم بیشتری برای حل و فصل آن را حس می کنند . بنابراین احتمال انجام کارهای موثر برای چنین چالشی بیشتر است. اما در چالشهای کوچک و مداوم مانند الگوهای آسیب رسان رفتاری در یک رابطه ( عیب جویی کردن، سرزنش، تحقیر، خشونت کلامی و یا بی توجهی به نیازهای همسر) همسران ممکن است به اندازه کافی اهمیت این زخمها را جدی نگیرند و یا در ظاهر به وجود آنها عادت کنند. این رفتارها مانند خراشهایی بر جسم فرد هستند که با خونریزی همراهند و اگر به آنها رسیدگی نشود، اگرچه ممکن است در ظاهر خراش عمیقی به نظر نرسد، اما به مرور می تواند باعث مرگ فرد شود. رابطه ای که خراشهای متعدد یا کهنه ای دارد که به آن رسیدگی نشده است، می تواند در معرض فروپاشی قرار گیرد.

باور به ترمیم پذیری رابطه  و مهارت عذر خواهی موثر

زمانی که همسران می پذیرند که به عنوان یک انسان خطا پذیر هستند، پذیرش بالایی نسبت به خطاهای یکدیگر پیدا می کنند. داشتن پذیرش نسبت به خطاپذیری در شکل سالم خود به تجربه احساس گناه منجر شده و فردی که مرتکب خطا شده است را بر می انگیزد که برای جبران خطای خود کارهای موثری انجام دهد. عذر خواهی و جبران آسیب ضروری ترین اقدامی است که همسران لازم است پس از آگاهی به خطای خود انجام دهند. عذر خواهی موثر شامل 6 گام مهم است:

  1. بیان عذر خواهی و تاسف
  2. توضیح آنچه اتفاق افتاده و اشتباهی که فرد مرتکب شده است
  3. پذیرش مسئولیت اشتباه
  4. بیان اینکه اشتباه انجام شده تکرار نخواهد شد و فرد برای پیشگیری از تکرار اشتباه چه اقداماتی را انجام خواهد داد.
  5. ارائه پیشنهاداتی برای جبران خسارت وارد شده به فرد مقابل
  6. تقاضای بخشش

بدیهی است هر چقدر همسران به ترمیم پذیری رابطه باور داشته و مهارت عذر خواهی سالم را در شرایط عادی زندگی تمرین کرده باشند، در بحران بی وفایی گذر از رنجش حاصل شده روان تر انجام خواهد شد.

مهارتهای مربوط به حوزه هیجان و تاب آوری

مهارت های این حوزه بر تعادل و مدیریت هیجانات فرد تمرکز دارد. زندگی زوجی بخشی از زندگی فردی تلقی می شود و تلاش برای تجربه تعادل هیجانی به فرد کمک می دهد در زندگی زوجی خویش نیز از هیجاناتی متعادل تر برخوردار باشد. این مهارتها می توانند ارتباط تنگاتنگی با مهارتهای حوزه باورها داشته باشند چرا که باورهای منفک و جدای از هیجانات نیستند.

مهارت تصحیح سبک دلبستگی

مهارت دیگری که نیاز است همسران در ابتدای زندگی مشترک یا حتی قبل از ورود به زندگی زوجی به آن مسلط شوند، مهارت کشف سبک دلبستگی و در صورت لزوم تصحیح آن است.  در این مهارت به افراد کمک داده می شود زخمهای عاطفی ناشی از روابط با مراقبین اولیه یا والدین را شناسایی کرده و به شیوه برقراری ارتباط های عاطفی خویش آگاه باشند. یادگیری این مهارت و تسلط بر آن به همسر گزینی مناسب و کاهش آسیب پذیری فرد کمک شایانی می نماید. تمامی افراد شیوه ورود به روابط عاطفی را از اولین روابط معنادار زندگی یعنی رابطه با مراقبین اولیه خود آموخته اند. پژوهشها نشان می دهند افراد در بزرگسالی ناخودآگاه همسری را انتخاب می کنند که رابطه با او بتواند منجر به بازآفرینی روابط دوران کودکی گردد. سبک های حل مسئله و حل تعارضات ارتباطی که فرد در کودکی آموخته است تاثیر چشم گیری بر این بازآفرینی دارند.

یادگیری و تسلط بر مهارتهای تصحیح سبک دلبستگی و شیوه های سالم عشق ورزی، پیش از ازدواج  می تواند به انتخاب صحیح همسر منجر شود. فراگیری و تمرین این مهارت در اوایل ازدواج و قبل از مواجهه با بی وفایی ، غنی سازی رابطه و پیشگیری از بی وفایی بیانجامد. زمانی که همسران با بحران بی وفایی مواجهه می شوند، دانستن سبک دلبستگی خویش یا همسر و سابقه وجود یا عدم وجود زخمهای عاطفی مشابه می تواند به همسران در پذیرش و همدلی با خود و درک همسر خاطی موثر واقع شود.

فرا گیری این مهارت و تمرین آن را می توان با مطالعه کتابهای علمی که در زمینه دلبستگی دوران بزرگسالی نگارش و یا ترجمه شده است آغاز نمود. بهره گیری از مشاوره های رشدی با مشاور متخصصی که در حوزه سبک دلبستگی تخصص دارد نیز به تسهیل این مسیر کمک شایانی می کند. همچنین شرکت در گروه درمانی های رشدی که با این هدف برگزار می گردند می تواند موثر باشد.

 

مهارت شفقت به خود

دوست داشتن سالم خود، به معنای پذیرش خود با تمام کاستی ها و نقاط قوت همچنین انجام رفتارهای واضح در جهت این پذیرش است. زمانی که همسران شفقت به خود را تمرین کرده باشند، در ارتباط زوجی پیامهای واضحی مبنی بر ارزشمندی خود به یکدیگر می دهند. پیامی که بازی ارتباطی برنده – برنده را بدنبال دارد. همسری که شفقت به خود را تمرین کرده است، بدنبال اثبات ارزشمندی خود به قیمت بی ارزش کردن دیگری نیست. او می داند رابطه همسری بخشی از زندگی و انتخاب اوست. بنابراین ارزش گذاردن به این انتخاب برای او دشوار نیست.

از سوی دیگر شفقت به خود مرهمی است که می تواند عمیق ترین زخمهای عاطفی را نیز بهبود بخشد. در بخش مهارتهای لازم در زمان بروز بی وفایی بار دیگر به کارآیی این مهارت باز می گردیم.

یکی از مواردی که مواجهه با بی وفایی را برای همسران دشوار می سازد، مواجهه با بی وفایی های مکرر همسر است. عدم تسلط به مهارت شفقت به خود می تواند در نحوه مواجهه با اولین بی وفایی ها موثر بوده و باعث تداوم بی وفایی از سوی همسر گردد. شرایطی که که در آن بی وفایی به صورت مکرر اتفاق می افتد، نیاز به بررسی دقیق دارد. در این شرایط توصیه می شود از زوج درمانگران حرفه ای که در این حوزه تخصص دارند، کمک گرفته شود.

مهارت اعتبار بخشی به هیجان و رسیدگی به آن

زندگی زناشویی بخشی از زندگی فردی است که با تجربه هیجانات متفاوت و بعضا متعارض همراه است. تجربه هیجانات ناخوشایند پدیده ای کاملا طبیعی در زندگی زوجی است. تجربه این دسته از هیجانات به تنهایی رابطه زوجی را آسیب پذیر و یا مستعد فروپاشی نمی کند. معتبر ندانستن این هیجانات، فرار از آنها و یا غرف شدن در آنهاست که چنین عواقبی را بدنبال دارد. فرار از هیجان و یا غرق شدن در آن زمانی اتفاق می افتد که هیجان تجربه شده را به اندازه کافی معتبر ندانیم.

 اعتبار دادن به هیجان با نام گذاری احساسی که تجربه می شود، اتفاق می افتد.زمانی که فرد هیجان ناخوشایندی را تجربه می کند، نیمکره راست مغز فعال می شود. تلاش برای نامگذاری هیجان با فعال شدن نیمکره چپ همراه است. این امر کمک می دهد تا فرد از ظرفیت هر دو نیمکره مغز برای مدیریت هیجان تجربه شده استفاده نماید. از سوی دیگر زمانی که فرد هیجانی را تجربه می کند و به آن آگاه می گردد، اتصالات عصبی بین قشر مخ و بخش های پایین تر اتفاق می افتد. این اتصالات عصبی نیز به بهرمندی بیشتر از ظرفیت مغز برای مدیریت هیجان می انجامد.

در کنار نامگذاری هیجان، بررسی میزان شدت هیجان نیز راهکار مناسب دیگری است که به گذر سالم از هیجان ناخوشایند تجربه شده کمک می نماید. بسیار مناسب است که شدت هیجان کمّی سازی شود. کمّی سازی شدت هیجان به این معناست که به شدت هیجان تجربه شده بین 1 تا 10 نمره داده شود. شدت هیجان 1 به معنای کمترین میزان و شدت 10 به معنای تجربه شدیدترین حالت هیجان است. برای ارزیابی دقیق لازم است از علائم جسمانی هر هیجان استفاده گردد. بعنوان مثال هیجان خشم به طور معمول با علائمی نظیر افزایش ضربان قلب، سفت شدن عضلات، تنفس تند همراه است. به میزانی که علائم جسمانی بیشتر و شدیدتر باشند، شدت هیجان بیشتر ارزیابی می شود.

زمانی که شدت هیجان تجربه شده بالاتر از 5 باشد، لازم است رسیدگی ها و مراقبت های جسمانی در اولویت قرار گیرد. در زمینه انواع مراقبت های جسمانی در قسمت قبل توضیحات لازم داده شده است. نکته مهمی که لازمست مورد توجه قرار گیرد این که فرد بر اساس مهارت شفقت به خود که قبل از بحران آن را تمرین و زندگی نموده است، باید به مراقبتهای جسمانی خویش اقدام نماید. توجه جسمانی با هدف تحت تاثیر قرار دادن همسر، دادن احساس گناه به او و یا برانگیختن احساس ترحم وی، به کاهش هیجان ناخوشایند کمک موثری نمی کند.

زمانی که شدت هیجان به زیر 5 کاهش یابد، بررسی  افکار می توانند راهگشا و موثر باشند. افرادی که قبل از بحران، به نشخوار ذهنی، خطاهای شناختی و افکار مزاحم مبتلا بوده اند، در این بخش آسیب پذیری بیشتری را تجربه می نمایند. کمک گرفتن از مشاور متخصص میتواند به فرد در رهایی از افکار مزاحم و آزارنده یاری رساند.

 

چنانچه همسری که اقدام به بی وفایی نموده است، مسئله ایجاد شده را انکار نمی نماید و مایل به بهبود رابطه زوجی خویش است، توصیه می شود حتما از کمک مشاوران و زوج درمانگران متخصص برای التیام جراحت اعتماد در رابطه استفاده گردد.

فائقه رزاقی

مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زوج و خانواده پویش

برگرفته از آموزه های دوره سوپرویژنی زوج درمانی دکتر زهره سپهری شاملو