blog image

پیش ازازدواج

کلمات کلیدی :

دلایل درست و نادرست ازدواج

ازدواج یکی از انتخاب های مهم و دروازه ورود به مرحله جدیدی از زندگی است. افراد به دلایل متفاوتی انتخاب می کنند که وارد مرحله زندگی متاهلی شوند. ورود به این مرحله بیش از هر چیز نیاز به آمادگی دارد. تنها افرادی که برای ورود به این مرحله مهم آمادگی دارند می توانند آن را به صورت موفقی تجربه نمایند. متاسفانه تعداد کمی از خانواده ها به ازدواج به عنوان یک انتخاب آگاهانه توجه می کنند. اکثریت، ازدواج را اتفاقی می دانند که دیر یا زود با آمادگی یا بدون آمادگی می افتد. این نوع نگاه، آسیب های زیادی را برای فرد و جامعه به همراه دارد. تاوان سنگین این نگرش اشتباه را نه تنها همسرانی که حداقل یکی از آنها با این دید ازدواج کرده است بلکه نسلی می پردازند که حاصل چنین ازدواجهای ناآگاهانه ای هستند.

دلایلی که فرد بر اساس آن اقدام به ازدواج می نماید می تواند نمادی از آمادگی یا عدم آمادگی او برای ورود به این مرحله مهم از زندگی باشد. دلایل نادرست ازدواج برخاسته از عدم شناخت ازدواج و مسئولیت های آن است. به منظور آگاهی بیشتر در این زمینه بهتر است به بررسی دلایل درست و نادرست ازدواج بپردازیم:

دلایل نادرست ازدواج:

 دلایل نادرست ازدواج مواردی هستند که افراد به خاطر آنها ازدواج می کنند اما همین دلایل می تواند ازدواج آنها را با مشکلات و تعارضات جدی مواجه نموده و سرانجام ناخوشایندی را رقم بزند. این دلایل عبارتند از:

تعارض با والدین:

تعارض با والدین می تواند یکی از دلایلی باشد که جوانان را به سمت ازدواج سوق می دهد. در برخی خانواده ها فرزندان مورد اهانت و تحقیر قرار می گیرند و یا هر روزه شاهد بدرفتاری های والدین نسبت به یکدیگر هستند. اعتیاد، بی وفایی های زناشویی  یکی یا هر دوی والدین، فضای پر تنش و تشنج خانواده می توانند دلایل موجهی برای نارضایتی از وضعیت موجود باشند اما ضرورتا دلیل موجهی برای ازدواج نیستند. مشکلات خانوادگی مسائلی هستند که نیاز به راه حل های جدی و قابل اجرا دارند. ازدواج راه حل هیچ مسئله ای نیست، بلکه سفر پر چالشی است که نیاز به صرف وقت، انرژی و عاطفه زیادی دارد.

ازدواج به دلیل فرار از شرایط ناخوشایند خانوادگی در بسیاری از مواقع از چاله درآمدن و به چاه افتادن است. فردی که در خانواده خود الگوهای ارتباطی سالم را نیاموخته است نمی تواند ارتباط سالم و عاطفی مناسبی با شریک زندگی خود برقرار نماید. ارتباطات صمیمانه همانقدر که شفابخش و کمک کننده هستند می توانند آسیب زا نیز باشند. فردی که کودکی خود را در خانواده ای پر تنش گذرانده زخم های عاطفی و هیجانی زیادی دارد که نیاز است قبل از ورود به مرحله زندگی زوجی به آنها به صورت جدی رسیدگی نماید. پژوهشها نشان می دهند افرادی که از آزار والدین به ازدواج پناه برده اند، ازدواج آزار دهنده ای را تجربه کرده اند.

جستجوی استقلال

جوانان علاقه زیادی دارند که روی پای خود بایستند و کارهایشان را خودشان انجام دهند. استقلال موضوع بسیار مهمی است که لازم است در مراحل رشد، فرد به آن دست یابد. استقلال پیش نیاز ازدواج موفق است و نه نتیجه آن. برای آنکه فرد ازدواج موفقی را تجربه نماید نیاز دارد قبل از ازدواج، به استقلال دست یافته باشد. فردی که در زندگی مجردی به استقلال نرسیده است، پس از ازدواج نیز نمی تواند به این مهم دست یابد. استقلال یکی از تکالیف رشدی است که دست یابی به آن مستلزم بهره مندی از مهارتهای بسیاری است.

برای برخی از جوانان استقلال، اشتباه معنا شده است. جدا شدن ظاهری از والدین به معنای استقلال نیست. داشتن مسکنی مجزا از خانواده به تنهایی استقلال نمی آورد. استقلال نتیجه بهره مندی از درایت، مهارت و مسئولیت پذیری در قبال تصمیم گیری های زندگی است. داشتن مسکنی مجرا از والدین، نداشتن رفت و آمد با اعضای اصلی خانواده اما رفت و آمدهای افراطی با دوستان یا به اصطلاح «رفیق بازی» به معنای استقلال نیست. چه بسا جوانانی که به علت تمکن مالی خانواده از ظواهر استقلال برخوردار هستند اما در عمل از استقلال مالی، فکری و عاطفی لازم بی بهره اند.

التیام یک ارتباط شکست خورده

فرار از رابطه ای که با شکست مواجه شده است به رابطه زوجی یکی از اشتباهات بزرگ اما متاسفانه رایج است. بسیاری از جوانان که روابط عاطفی متعددی را پیش از ازدواج تجربه می کنند و در این ارتباطات بارها و بارها با شکست مواجه می شوند ابراز می کنند که دیگر از روابط نافرجام خسته اند و می خواهند ازدواج کنند! به نظر بسیاری از این افراد ازدواج به علت تعهد اجتماعی و خانوادگی که در ذات خود دارد، میتواند مرهم مناسبی برای زخمهایی باشد که آنان از روابط قبلی بر روح و جان خود دارند. این زخم ها می تواند ناشی از بی وفایی شریک ارتباطی فرد باشد.

ازدواج پیوندی متعهدانه است اما برای تجربه آن نیاز به داشتن آمادگی است. نشاط و سرزندگی یکی از عوامل تعیین کننده ورود به زندگی زوجی موفق است. زمانی که یک فرد از رابطه ای نافرجام بیرون می آید و تصمیم به ازدواج می گیرد، بدیهی است که از سرزندگی و نشاط لازم برای شروع زندگی مشترک برخوردار نیست.

پژوهش ها نشان می دهند خروج از هر رابطه عاطفی یا ازادواج ناموفق نیاز به دوره سوگ حداقل 6 ماهه دارد. دوره سوگ رابطه، دوره ای است که لازم است فرد به ابعاد دیگر زندگی خود رسیدگی کند و در این مدت از ورود به روابط عاطفی حتی به قصد آشنایی خودداری نماید. چرا که در این مدت، تحت تاثیر رابطه قبلی بوده و دید واقع بینانه ای نسبت به رابطه جدید نخواهد داشت.

 

فشار خانواده یا جامعه

برخی از خانواده ها مطابق آداب و رسوم خود برای ازدواج به جوانان فشار می آورند. همانطور که گفته شد ازدواج دروازه ورود به مرحله بسیار پرچالشی از زندگی است که نیاز به آمادگی دارد. معمولا خانواده هایی که به فرزندانشان برای ازدواج فشار می آورند، به نحوه ازدواج خود استناد کرده و معتقدند با ورود به رابطه زوجی مسائل حل و فصل می شوند. جامعه امروز نسبت به جامعه چندین دهه قبل تفاوتهای اساسی را تجربه کرده است. در دهه های قبل به علت نبودن تکنولوژی و اطلاعات حال حاضر، استاندارهای جوانان برای زندگی محدود بوده و تنوع سلیقه و دیدگاه کمتری وجود داشت. ضمنا خانواده ها نقش پررنگ تری در تربیت و مهارت آموزی به فرزندانشان ایفا می کردند. امروزه خانواده نقش پررنگ گذشته را در تربیت فرزندان به عهده نداشته از سویی ورود به عصر اطلاعات و تکنولوژی نیز تنوع زیادی را در سبک زندگی و شیوه تفکر افراد ایجاد نموده است.

در حال حاضر ازدواج لازمست متناسب با شرایط فعلی جامعه اتفاق بیفتد. همانطور که ما در خیابانهای شهرمان برای رسیدن به مقصد از گاری های قدیمی استفاده نمی کنیم ( با همه آنکه از صدای پای اسب بر روی سنگ فرش خیابان ها ممکن است خاطرات خوشایند زیادی داشته باشیم) نمی توانیم از ابزارهای قدیمی در زندگی مدرن امروزه استفاده کنیم.

بسیار خوب است که خانواده ها به جوانان کمک دهند تا آنان با آمادگی وارد این مرحله بسیار مهم زندگی شوند.

نیاز جنسی

اگر چه یکی از پایه های زندگی مشترک روابط جنسی میان همسران است. ازدواج می تواند به نیاز جنسی افراد پاسخ سالمی بدهد اما ازدواج صرفا برای ارضای این نیاز می تواند بسیار پرخطر باشد. علت پرخطر بودن ازدواج زمانی که فرد فقط برای ارضای نیاز جنسی اش وارد زندگی متاهلی می گردد این است که سایر عوامل لازم برای ورود به این مرحله را ارزیابی نکرده است. باور غلطی در میان عوام وجود دارد که مطرح می کند عدم ارضای نیاز جنسی سبب برخی بیماریهای روانی می شود. بنابراین برای بهبود حال فردی که دچار بیماری روانی است ازدواج را توصیه می کنند.

پرواضح است که چنین توصیه ای می تواند عوارض بسیار منفی را بدنبال داشته باشد.

 

دلایل اقتصادی

تجربه رفاه و شرایط اقتصادی و مالی خوشایند ممکن است دغدغه هر جوانی باشد. نکته مهم این است که ازدواج نه در دختر و نه در پسر به خودی خود ایجاد کننده مهارتهای مدیریت مالی و اقتصادی نیست. در میان عوام این اعتقاد رواج دارد: پسر جوانی که مدیریت مالی ندارد، با ازدواج کردن مقتصد می شود. در این باور اشتباه نظر بر این است که زن باید نقش مقتصد را به عهده داشته و همسرش را به پس انداز کردن وادار نماید. بدیهی است این نگاه نمی تواند ازدواج موفق و سالمی را رقم بزند. مهارتهای مالی و توانمندی های اقتصادی از جمله مواردی است که افراد قبل از ازدواج باید به آن دست یافته باشند تا آمادگی ورود به زندگی زوجی را بیابند.

فردی که توان  مالی یا مدیریت مالی مناسبی ندارد، با ازدواج دچار مشکلات بیشتری می گردد. توقع کنترل گر بودن همسران برای ایجاد مدیریت مالی توقعی بیهوده است که میتواند به رابطه زوجی لطمه جدی وارد نماید.

تنهایی و استیصال

یکی دیگر از دلایل نادرست اقدام به ازدواج، تنهایی و استیصال ناشی از تنهایی است. ازدواج، شراکت بخش مهمی از زندگی با دیگری است. اما فردی میتواند در این شراکت موفق عمل نماید که به مهارت های ارتباطی مسلط باشد. حتی تسلط به مهارتهای ارتباطی مانع از تجربه بخشی از تنهایی نمی شوند. همه ما در اعماق وجودمان تنهایی را تجربه می کنیم و این بخش از تنهایی با ازدواج نیز از میان نمی رود.

 

احساس دلسوزی

یکی دیگر از دلایل نادرست ازدواج، احساس دلسوزی است. زمانی که دو نفر با یکدیگر آشنا می شوند این امکان وجود دارد که یکی از آنها بنا به دلایلی از دیگری مسلط، منطقی یا قوی تر باشد. گاهی از اوقات فردی که خود را قوی تر می بیند نسبت به چالشهای زندگی شریک ارتباطی خویش احساس مسئولیت و دلسوزی می کند. احساس مسئولیت در قبال چالشهای زندگی یک انسان، می تواند نشان دهنده سلامت باشد. اما مسئولیت ما در قبال دیگران حکم می کند که با دلسوزی به ازدواج با آنها اقدام نکنیم. چرا که پژوهشها نشان می دهند ازدواج هایی که با احساس دلسوزی آغاز می شوند فرجام خوشایندی ندارند.

 

ازدواج از سر پوچی و بی هدفی

گاهی از اوقات افراد به این دلیل به ازدواج رو می آورند که در زندگی هدف مشخصی ندارند. بی هدفی می تواند احساس پوچی را در فرد ایجاد نماید. این افراد برای فرار از احساس پوچی و بی هدفی به ازدواج رو می آورند به این امید که ازدواج برای زندگی آنها هدف و سرانجامی را فراهم آورد. این نوع ازدواج ها به شدت در معرض خطر هستند.

ازدواج موفق همراهی دو فرد هدفمندی است که می دانند از زندگی چه می خواهند و برای رسیدن به خواسته هایشان از چه مسیرهایی باید بروند. 

در ادامه به دلایل درست ازدواج خواهیم پرداخت

نویسنده متن: فائقه رزاقی

مسئول دپارتمان آموزش کلینیک تخصصی زو ج و خانواده پویش